نوشتههای برچسبخورده با هالیود

ميترا حجار در صحنه اي از فيلم steliana blue
میترا حجار هم حالا در سینمای هالیوود نقش بازی می کند. او به تازگی در فیلمی به نام steliana blue به کارگردانی گابریل اسکات حضور یافته است . فیلمبرداری فیلم به پایان رسیده اما هنوز برای اکران آماده نیست. ظاهرا در تدوین تغییراتی به وجود آمده است. میترا حجار در این فیلم به عنوان یکی از شخصیتهای مکمل در آن ايفاي نقش کرده است.
«Stellina Blue» داستان زندگی یک زن و شانس مجدد وی برای تغییر زندگی است.
میترا حجار در این فیلم نقش میترای ایرانی را بازی می کند. در این اثر که شخصیتهای ایرانی نیز در آن حضور دارند بازیگرانی چون «کریستیانو مائورو«ٰ، «کریس کرامر» و «نوید نگهبان» نقشهای اصلی را عهدهدار هستند. اسکات پیش از این، فیلم «فرار» را در سال 2006 کارگردانی کرده بود.اسکات را بیشتر به عنوان یک فیلمنامه نویس می شناسند. ادامهٔ این ورودی را بخوانید »
فیلم, میترا حجار, هالیود, سینما
بعضی وقت ها فیلم هایی ساخته می شنود که قبل از اکران، تمام توجه ها را به خود جلب می کنند. این جلب توجه ممکن است به دلیل بازی یک بازیگر معروف در نقشی متفاوت و یا فیلم یک کارگردان بزرگ و یا حتی همبازی شدن دو اسطوره ی بازیگری باشد. «قتل مصلحت آمیز» هم از آن دست فیلم هاست. با نگاهی گذرا به عوامل سازنده ی فیلم تقریبا هیچ نام آشنایی دیده نمی شود و تنها دلیل مهم بودن فیلم همبازی شدن دو نفر از بزرگترین و حرفه ای ترین بازیگران تاریخ سینما است. «آل پاچینو» و «رابرت دنیرو» در تجربه ای به یاد ماندنی در سال ۱۹۹۵ و در فیلمی از «مایکل مان» در نقش هایی به یاد ماندنی روبه روی هم قرار گرفتند. این فیلم علاوه بر بازی این دو با داستانی درگیر کنند و کارگردانی ماهرانه تبدیل به یک فیلم به یاد ماندنی و پرفروش شد و سکانس رودر رو شدن دو بازیگر افسانه در رستوران یکی از به یاد ماندنی ترین سکانس های سینماست.
اما «قتل مصلحت آمیز» آنقدر بی رمق است که حتی توجه طرفدارانه پر و پا قرص این دو بازیگر را هم به خود جلب نکرد و تقریبا همه ی آنها را ناامید کرد. انگار این دو بازیگر هر چه قدر پیر تر می شوند قدرت و مهارت خود را هم از دست می دهند. البته مهم ترین دلیل ناموفق بودن فیلم نه حضور ضعیف این دو بازیگر بلکه فیلمنامه ضعیف و کارگردانی ضعیف تر آن است. باید گفت بازی این دو هم نمی تواند ضعف های فیلم را بپوشاند.

فیلم داستان دو مامور پلیس پا به سن گذاشته ای را روایت می کند که بعد از سال ها دوستی یکی از آنها متوجه می شود قاتل زنجیره ای که در تعقیبش هستند کسی نیست جز همکار دیرینه اش. داستان فیلم ایده ی جالبی دارد ولی کارگردان تمام تلاش خود را کرده است تا این ایده را به خاک و خون بکشد. با نگاهی به کارنامه ی نه چندان درخشان کارگردان فیلم، تنها نکته ی قابل توجه را می توان همکاری قبلی او با «ال پاچینو» در« ۸۸ دقیقه» دانست که البته این فیلم هم به نوعی یک شکست محسوب می شود. ولی فیلمنامه نویس فیلم «Russell Gewirtz» را می توان با فیلم نامه ی «مرد نفوذی» و هم چنین قسمت دوم همین فیلم، فیلم نامه نویس نیمه موفقی دانست. همان طور هم که قبلا اشاره شد ایده ی کلی فیلم جالب است ولی این ایده آنقدر ساده گرفته شده است که درست در زمانی که باید بیننده را شوکه کند موفق به این کار نمی شود.
بازی های فیلم هم در بازی پاچینو و دنیرو خلاصه می شود و باید گفت که تا حدودی از حد فیلم فراتر می روند ولی با نگاهی به سابقه ی این دو بازیگر اصلا قابل قبول نیستند. اصلا شاید در کنار هم قرار گرفتن این دو بازیگر کار اشتباهی باشد چون همانگونه که در فیلم مشاهده می شود شخصیت آل پاچینو زیر سایه ی دنیرو می ماند و تنها در لحظات پایانی فیلم قدری مجال ظهور پیدا می کند. البته این مسئله را می توان تا حدی در جهت روند داستان هم دانست ولی به طور کلی بازی این دو در کنار هم باعث می شود که تاثیرشان کمتر شود.
در کل «قتل مصلحت آمیز» نه تنها در حد و اندازه ی تبلیغات و ستارگان خود ظاهر نمی شود بلکه حتی باعث لکه دار شدن کارنامه ی دو ستاره ی سینما هم شده است. البته این روند در فیلم های آخر این دو بازیگر هم مشاهده می شود. می توان گفت هم پاچینو و هم دنیرو در دوران پیری خود افتخارات جوانیشان را به باد می دهند ودیگر کسی با شنیدن نام این دو در عنوان بندی یک فیلم انتظار یک شاهکار را نمی کشد.

قتل مصلحت آمیز از همان سکانس شروع خود به بیننده ی خود ثابت می کند که یک اثر ضعیف و ساده انگارانه است که تنها امیدش برای فروش در گیشه دو برگ سوخته بیشتر نیست.
منبع : سرزمین سینما
فیلم, قتل مصلحت آمیز, هالیود, پاچینو, دینبرو, رابرت, سینما

در سالهای اخیر جشنوارههای زیادی در گوشه گوشه جهان سعی کرده اند با استفاده از ابزارهای گوناگون توجه عموم سینماگران را به خود جلب کنند اما هنوز هم اسکار عنوان مشهورترین جایزه سینمایی را به دوش میکشد و فیلمسازان بسیاری پیدا میشوند که نامزد شدن در این مراسم را افتخار بزرگی برای خود میدانند و همیشه در فهرست سوابق خود حضور در این مراسم را در صدر دیگر عناوین قرار میدهند. دیگر جشنوارههای معتبر سینمایی از کن و ونیز گرفته تا برلین و مونترال را به نوعی میتوان جشنوارههایی جهانی دانست که در انتخاب فیلمهای مورد نظرشان نسبت به اسکار قوانین چندان دست و پا گیری ندارند و سیاستهایشان علاوه بر ملاحظات بومیناظر بر تولیدات سینمایی بین المللی کشورهای مختلف است.
در این میان اما اسکار را باید مراسمیدانست که بیشتر ناظر بر سیاستهایهالیوودی سینما است و همواره در بخشهای مختلف خود پرونده ویژه یی برای محصولات امریکایی و تولیدات داخلی باز میکند. در واقع اسکار فاقد وجه تجربه گرای جشنوارههای دیگر است و عموماً سعی میکند متاثر از سیاستهای خود سینمای داخل را بر سینمای خارج ارجح بداند. در میان جوایز اسکار جایزه بهترین فیلم خارجی زبان تنها عنوانی است که مستقیماً فیلمهای غیرامریکایی را نشانه میرود که اتفاقاً به دلیل تعدد کشورهای خارجی داوطلب و البته به دلیل محدودیت نامزدهای پنجگانه اش رقابت شدیدی برای کسب آن وجود دارد. البته جایزه بهترین فیلم خارجی زبان را باید جایزه یی دانست که به کشورهای سازنده فیلم اهدا میشود و فیلمسازان صرفاً به عنوان نماینده کشور خود در مراسم حضور مییایند. به همین دلیل فیلمها از سوی نهادهای دولتی سینمایی انتخاب و ارسال میشوند و در خود مراسم هم بیشتر از آنکه از فیلمسازان نام برده شود به کشور مربوطه اشاره میشود. در میان فیلمسازانی که فیلم شان در این بخش موفق به کسب جایزه شده است فلینی با چهار فیلم در صدر قرار دارد اما در عرف مراسم اسکار این جوایز متعلق به کشور ایتالیا محسوب میشوند که صرفاً به دست فلینی دریافت شده اند. بیشتر جوایزی هم که فیلمسازان به عنوان کارگردان بهترین فیلم خارجی زبان از مراسم کسب میکنند تحویل مقامات دولتی میشود و در موزههای هنری و سینمایی جای میگیرد. البته اعطای این جایزه به کشور سازنده گهگاه با حواشی سیاسی هم همراه شده است. به عنوان مثال عدم اجازه حضور به فیلم فلسطینی «دخالت الهی» در سال ۲۰۰۲ به این دلیل که کشور فلسطین توجیه قانونی ندارد جنجالهایی به پا کرد که البته در سال ۲۰۰۵ فیلم «اینک بهشت» به عنوان یک فیلم فلسطینی توانست به جمع پنج نامزد نهایی راه پیدا کند. ادامهٔ این ورودی را بخوانید »
فیلم, همه مدعیان, هالیود, ۲۰۰۹, اسکار, اسکار 2009, خارجی, سینما
|
|
در
ادامه این مطلب آمده است: در حالی كه در خبرهای روزهای گذشته آمده بود كه
مسئولین سینمایی وزارت ارشاد تصمیم گیری درباره برخورد با گلشیفته فراهانی
را...
|
|
در پی انتقاد رسانهها و محافل هنری كشور به حضور «گلشیفته فراهانی» در افتتاحیه فیلم هالیوودی «مجموعه دروغها»، پایگاه اطلاعرسانی هیأت اسلامی هنرمندان مطلبی را منتشر كرد.
به نقل از پایگاه اطلاعرسانی هیأت اسلامی هنرمندان، در این مطلب آمده است: در پی انتقاد رسانهها و محافل هنری كشور به حضور «گلشیفته فراهانی» با لباسی نامناسب در مراسم افتتاحیه فیلم هالیوودی «مجموعه دروغها»، این بازیگر نوجوان سینمای ایران با ابراز این كه از جو منفی بهوجود آمده در جامعه سینمایی كشور در زمینه با خودش، نگران شده است، ترجیح داد به تقاضای مصاحبه رادیو فردا با او پاسخ منفی بدهد. این در حالی است كه رسانههای خارجی و برخی روزنامههای زنجیرهای و سایتهای وابسته به جریانات سیاسی خاص تلاش میكنند از این موضوع برای تابوشكنی و كشف حجاب بازیگران سینما به بهانه حضور در فیلمهای خارجی بهرهبرداری سیاسی نمایند.
بنا بر این گزارش، در این واكنش آمده است: در این بین مدیرعامل خانه سینما، در واكنش به این قضایا یك موضع بینابینی گرفت و به نحوی كه نه سیخ بسوزد و نه كباب خطاب به بازیگران سینما و همكاران سینماگرش گفت: اگر میخواهید حضوری در فیلم های خارجی داشته باشید، آن را از ابتدا تا انتها ببینید، سینمای دنیا – بویژه هالیوود – بی رحمی های خودش را دارد كه برای دست اندركاران خودش هم هست و خود آنها هم می دانند تاریخ مصرف مشخصی برای سینما دارند. عسگرپور در عین حال كه حضور بین المللی عوامل سینمای ایران را اقدام مباركی نامید و گفت: این پلهای ارتباطی هر قدر برقرار بشود به نفع مجموعه سینمای ایران است، اما احترام به قوانین و فرهنگ عمومی كشورمان جزو مسایلی است كه در زیر چتر سینما بودن از ملزومات آن است، مگر اینكه كسی مایل نباشد دیگر زیر این چتر حضور داشته باشد.
در ادامه این مطلب آمده است: در حالی كه در خبرهای روزهای گذشته آمده بود كه مسئولین سینمایی وزارت ارشاد تصمیم گیری درباره برخورد با گلشیفته فراهانی را به نسخه كامل و نهایی فیلم «مجموعه دروغها» منوط كردهاند، اما بحث های متفاوت روزهای اخیر در محافل هنری و رسانهای درباره حواشی مربوط به حضور این بازیگر نوجوان سینمای ایران در آن فیلم هالیوودی و فضاسازی سیاسی آن توسط رسانههای خارجی ضرورت موضع گیری شفاف عاجل مسئولین سینمایی و وزارت ارشاد نسبت به این بحث یعنی ضوابط و قواعد حاكم بر حضور بازیگران سینمای ایران در فیلمهای خارجی و اقتضاعات عرفی، شرعی و قانونی حاكم بر آن را آشكار كرد. حال چرا مسئولین فرهنگی و سینمایی نسبت به این بحث كه هر روز در رسانه ها فراگیرتر می شود سكوت كرده اند جای مبهم این قضیه است!
منبع : خبر گذاری فارس
|
فیلم, فرهانی, هالیود, گلشیفته, سینما

همه می دونن که من فیلم خیلی دوست دارم. فیلمای والت دیسنی هم که خودش سبک خاص خودش رو داره عین کارتوناش که آدم نمی تونه ازشون دل بکنه.
چندی پیش یکی از همین فیلمای فانتزی والت دیسنی ای رو دیدم … به اسم Tuck Everlasting . تاک اسم اون خانواده هست که ماجرا حول محور اونا می چرخه :دی ماجراشو نمی گم که اگه دوست دارید ببینید براتون جذابیت خاص خودش رو داشته باشه.
نمی شه گفت یه فیلم 20 بود اما داستان خیلی جالبی داشت. واقعا اگه طوری بود که ما هم Everlasting بودیم ! نمی مردیم ! پیر نمی شدیم و همیشه زنده بودیم ! زندگی هیچ لذتی داشت ؟؟؟؟؟ 200 سال عمر کرده باشی و هنوز یه دختر یا پسر جوون باشی !!!! مگه واقعا آدم چند سال می خواد زندگی کنه !!!! ؟ ابد کیه ؟؟؟؟
همه ما به نوعی از مرگ می ترسیم و فکر می کنیم هر چی بیشتر زندگی کنیم بهتره و کلا ذات ما اینه که میخوایم فردا رو هم ببینیم . شما حاضرید زندگی جاودانه داشته باشید و خرجشم نوشیدن یه لیوان آب باشه ؟؟؟ به همین سادگی !!!!
توی این فیلم آقای تاک یه حرف جالبی زد :
Don’t be afraid of death – Afraid of unliving
از مرگ نترس از زندگی نکردن بترس
که البته این حرف تو اون جا و مکان خاص خود فیلم خیلی تاثیرگذاره و واقعا یکی از بهترین صحنه های فیلمه …
در واقع راستم می گه .. ما همه از مرگ می ترسیم در صورتی که زندگی هم نمی کنیم !!!!!
منبع :بگو زنده باد زندگی ….
فیلم, هالیود, سینما

برای سرگرمی
شوالیه تاریکی (کریستوفر نولان،2008)
دست پخت جدید کریستوفر نولان آنقدر خوش طعم بوده است که توانسته رکورد 3روز اول اکران در تاریخ آمریکای شمالی را جابجا کند. این فیلم که در آمریکا به نام های« بتمن شروع می کند2» و «بتمن:شوالیه تاریکی» هم معروف است توانست در سه روز اول اکران 4/158 میلیون دلار فروش کند. شاید برخی از طرفداران و شیفتگان «تایتانیک» جیمز کامرون نگران باشند که رکورد 601 میلیون دلاری فیلم شان بوسیله این فیلم جدید نولان شکسته شود اما این افراد نباید زیاد نگران باشند چرا که این فیلم بنا به نظر بسیاری از کارشناسان،علی رغم شکستن رکورد «جنگ ستارگان» جرج لوکاس، که دومین فیلم پرفروش تاریخ آمریکای شمالی بود، بعید است بتواند به رکورد فیلم کامرون دست یابد.
کریستوفر نولان 38 ساله که در کارنامه خود فیلم های شناخته شده ای چون «بی خوابی(2002)»،«بتمن شروع می کند(2005) » و «پرستیژ(2006)» را دارد در این فیلم 152 دقیقه ای، مجموعه ای از بازیگران مطرح را بکار گرفته است که از میان شان می توان به کریستین بیل در نقش بتمن و هیت لجر فقید در نقش جوکر اشاره کرد. البته به این دو، می توانید نام های مشهوری چون گری الدمن، مایکل کین، مگی جینلهال، آرون اکهارت و مورگان فریمن را هم اضافه کنید. این فیلم از 18 جولای 2008 با درجه PG13 در سینما های آمریکای شمالی به رو پرده رفته است.
مومیایی:مقبره امپراتور اژدها (راب کوهن،2008)
در این سومین دنباله از سری فیلم های مومیایی، برندن فریزر و لوک فورد در نقش پدر و پسری ماجراجو ظاهر می شوند که با بیرون کشیدن جسد اولین امپراتور چین ، که نقش آن را جت لی بازی می کند،ماجرایی جدید می آفرینند. کارگردانی این فیلم را راب کوهن برعهده دارد که یک اکشن ساز است. در کارنامه او به آثاری چون«روشنایی روز(1996)» ،«جمجمه ها(2000)، «سریع و دیوانه وار(2001) و سه ایکس (2002) بر می خوریم. او این بار در جایگاه استیون سامرز کارگردان دو قسمت قبلی «مومیایی» قرار گرفته است. این فیلم سینمایی که توسط کمپانی یونیورسال توزیع شده است توانست در سه روز اول اکران در 3760سینمای امریکای شمالی به فروشی معادل 4/40 میلیون دلار دست یابد.دو قسمت قبلی «مومیایی» که در سال های 1999 و 2001 در سینما های جهان اکران شد در زمان خود به آثاری پرفروش تبدیل شدند اما آنچه درباره این فیلم ها مشترک بوده ، هدف قرار دادن تماشاگران نوجوان و جوان سینما برای فروش بیشتر است.در این فیلم ها تماشاگر با انبوهی از ماجرا های اکشن، فانتزی و قهرمان بازی های آمیخته با جلوه های ویژه خیره کننده اما توخالی روبرو می شود.سری «مومیایی»علی رغم داشتن ظاهری خوش آب و رنگ، چیز خاصی برای عرضه به مخاطب جدی تر سینمایی ندارند. این دنباله جدید هم تا به امروز نتوانسته است نظر مثبت منتقدان آمریکایی را بدست آورد.
ماما میا! (فیلیدا لوید،2008)
گفته اند برای ایفای نقش شخصیت سوفی در این فیلم در ابتدا بازیگرانی چون مندی مور، آماندا بینز، ریچل مک آدامز و امی راسِم(همان بازیگر فیلم های «پس فردا»ی رولند امریش و «شبح اپرا»ی جوئل شوماخر)، در نظر گرفته شده بودند. اما در انتها این نقش به آماندا سیفرید رسید. فیلیدا لوید که کارگردانی این فیلم کمدی- موزیکال را بر عهده دارد قبلاً نمایشنامه «مامامیا!» را هم در برادوی به روی صحنه برده است. نمایش موزیکالی که مریل استریپ(که در این فیلم نقش شخصیت «دانا» را ایفا می کند) یک بار در اکتبر 2001 به همراه دخترش در منهتن آن را تماشا کرده بود. منتقدان امریکایی خیلی این فیلم را تحویل نگرفتند اما راجر ابرت در نوشته اش درباره این فیلم اشاره کرد:« این فیلم برای من ساخته نشده است. این فیلم برای مردمی ساخته شده که آن را دوست خواهند داشت و تعداد شان احتمالاً خیلی زیاد خواهد بود.» با این وجود این فیلم می تواند برای علاقمندان گروه موسیقی سوئدی «آبا» که در دهه هفتاد شهرت زیادی داشت، جالب توجه باشد.
سفر به مرکز زمین (اریک برویگ،2008)
قهرمان های این فیلم جدید ماجرایی، برندن فریزر،جاش هاچرسن و آنیتا بریم هستند که تحت هدایت اریک برویگ قرار است لحظاتی پر هیجان و پرماجرایی را برای تماشاگران ویژه فصل تابستان سینما فراهم کنند. تماشاگرانی که بخش اعظمی از آن ها را کودکان و نوجوانان و یا به عبارتی دیگر بچه مدرسه ای ها تشکیل می دهند. که این روزها(در زمان نگارش این مطلب) در تعطیلات تابستانی به سر می برند و در واقع تماشاگران اصلی این گونه داستان های ماجرایی هستند. این فیلم 132 دقیقه ای که توسط دو کمپانی معظم برادران وارنر و نیولاین سینما توزیع شده است یکبار دیگر همان داستان جالب و هیجان انگیز رمان ژول ورن را تعریف می کند. البته تماشاگران جدی و قدیمی تر سینما نسخه ای قدیمی هم به این نام با بازی جیمز میسون، دیده اند که آن را هنری لوین کارگردانی کرده بود و در سال 1959 نامزد سه جایزه اسکار هم شد. با تمام این تفاسیر فیلم جدیدی که این روزها در سینماهای جهان روی اکران است با استقبال سرد منتقدان روبرو شده است. بطوری که تای بر، منتقد بوستون گلاب، فیلم را فقط برای کودکان سرگرم کننده می داند و معتقد است که این فیلم هیچ پیشرفتی از خود نشان نمی دهد.
فیلم, هالیود, سینما, شوالیه تاریکی (کریستوفر نولان

شورشی های کایه دو
در اواخر دهه پنجاه میلادی و در شرایطی که دولت وقت فرانسه به رهبری ژنرال دوگول خود را در منجلاب جنگ الجزیره گرفتار می دید، گروهی از جوانان فرانسه به دنبال دستیابی به شرایط جدید و رهایی از قید و بندهای اجتماعی موجود، رفته رفته می رفتند تا صدای خود را به گوش برسانند. دامنه این اعتراضات که پایه اصلی انقلاب ماه می سال 1968 فرانسه را شکل داد به تدریج در اکثر نهادهای فرهنگی، ورزشی، اجتماعی و سیاسی فرانسه رخنه کرد و در هر کجا به شکل خاصی نمود پیدا کرد. در این حال و هوا گروهی از منتقدان جوان مجله کایه دو سینما به سرکردگی آندره بازن بزرگ بنای نوعی از سینما را گذاشتند که امروزه از آن به عنوان موج نو سینمای فرانسه یاد می شود. فرانسوا تروفو، ژان لوک گدار، آلن رنه، اریک رومر، ژاک ریوت به اتفاق کلود شابرول از جمله نام هایی بودند که پیش از آنکه به نگارش نقد فیلم برای کایه دو سینما دست بزنند، روزهای بسیاری را در سینماتک فرانسه به بررسی نما به نمای آثار مهم سینمای جهان گذرانده بودند. منتقدان جوان کایه دو با ستایش فیلمسازانی چون ژان رنوار، ساشا گیتری، ماکس اوفلوس و آلفرد هیچکاک به عنوان فیلمسازانی مؤلف و همچنین نوشتن نقدهای تند و کوبنده بر آثار کارگردانانی چون رنه کلر و یا کلود اوتان لارا خواستار بیان حرف و اندیشه تازه ای در باب سینما شدند. سینمایی متکی بر نگره کارگردان که بدون کوچکترین وابستگی به عناصر صحنه مانند نور و میزانسن بتواند بیانی ساده و نوآر را از مضامین اجتماعی ارائه کند. آنها مونتاژ را به سود عامل دیگری که میزانسن باشد، یعنی شیوه ای که در نماهای مجرد بازیگران و اشیاء در رابطه با یکدیگر کادر بندی می شوند، نادیده گرفتند و بدین ترتیب مضمون فیلمنامه از شیوه ای که کارگردان برای بیان آن اتخاذ می کرد کم اهمیت تر می شد. نوشته های تند و گاه زنندۀ تروفو، گدار، ریوت، رومر و دیگران مسائل مهمی را هر چند بصورت غیر سیستماتیک درباره مقام و موقعیت کارگردانان و همچنین نقد متناسب به فیلم به منزله یک فرم هنری که در آن تقسیمات غیر سیستماتیک پیوسته راجع به هنر به عمل می آید، مطرح نمود. بر اساس این نظریه که فرانسوا تروفو برای نخستین بار در سال 1954 و تحت مقاله ای که بعدها به عنوان «نگرۀ مؤلف» شناخته شد، مطرح نمود، کارگردان مسئول نهایی فیلم است و باید بتوان با تحلیل یک اثر سینمایی خط ذهنی و اندیشه خالق آنرا تشخیص داد. نتیجه این کند و کاوهای تکنیکی و فلسفی نه تنها تبدیل به مجموعه ای ارزشمند از نقدهای صریح و رو راست برای علاقمندان سینما شد، بلکه در ادامه راه منجر به ساخته شدن فیلمهایی کم هزینه، مستقل از تکنیک کلاسیک تدوین، نورپردازی، قاب بندی و تراولینگ سینما گردید. آثار درخشانی که مؤلف آنها بیش از هر چیز به بیان مشاهدات شخصی اش از محیط پیرامون پرداخته بود. ادامهٔ این ورودی را بخوانید »
فیلم, مارتین اسکورسیزی, نقد سیتما, هالیود, سینما, سالگرد موج نو فرانسه, شورشی های کایه دو
داگ ویل /Dogville
کارگردان: لارس فون تریه / فیلمنامه: لارس فون تریه / مدیر فیلمبرداری: آنتونی داد مانتل / تدوین: مولی مارلن استنسگارد / موسیقی متن: منتخبی از قطعات کلاسیک / بازیگران: نیکول کیدمن، پل بتانی، هریت اندرسون، لورن باکال، جیمز کان، پاتریشیا کلارکسون / محصول: 2003، دانمارک / مدت زمان: 178 دقیقه / گزیده جوایز: نامزد دریافت جایزه نخل طلا از فستیوال فیلم کن / نامزد جایزه سزار برای بهترین فیلم اتحادیه اروپا / نامزد جایزه گویا برای بهترین فیلم اروپایی / برنده جایزه فیلم اروپا برای بهترین کارگردانی و بهترین فیلمبرداری، نامزد جوایز فیلم اروپا برای بهترین بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه
گناه بخشش
سینمای فون تریه در فیلم «داگ ویل» یك سینمای دینی است. اگرچه بیشتر منتقدان به جنبههای سیاسی آن توجه بیشتری كردهاند. اما اشارات و نشانه های دینی و مذهبی در فیلم چنان واضح اند كه شكی برای بیننده دقیق باقی نمی گذارند.
واژه گریس كه نام قهرمان فیلم است، علاوه بر لطافت و شكوه و زیبایی به معنای بخشش و عفو الهی است كه طبق آموزه های مسیحیت (رومن كاتالویك) شامل حال همه، حتی آن هایی كه سزاوار نیستند، می شود. مسیحیت پنج فاكتوری را كه هر كدام به تنهایی موجب بخشش و عفو می شود بیان می كند؛ هر كدام از این «سولوها» كه در واژه به معنای به تنها یی است، به تنهایی بخشش و عفو را اجتناب ناپذیر می كند، نخستین آن ها «بخشش توسط عفو الهی است كه در تفاسیر مسیحیان به آن اشاره شده است.
اكثریت مسیحیان پا از این فراتر گذاشته و به «از پیش بخشودگی» یا Pre-salvation معتقدند. این كه مسیح با تحمل رنجی بی پایان و به جای همه به خاطر بشریت مجازات شده و لاجرم نابخشوده ای وجود نخواهد داشت؛ جهنمی نیست و هر كه هر چه انجام بدهد مجازاتی گریبانگیرش نخواهد شد.
در انجیل (Mathew 6:14-15) همچنین از كسانی یاد می شود كه به سبب گذشت و رحمت و عفو نسبت به دیگران بخشیده می شوند. فون تریه علاوه بر چالش كشیدن مسئله عفو و سلب مسئولیت از خاطی با شیوه خویش اشاره به مضمون این نوشته در انجیل دارد كه می گوید:» گریس (رحمت و عفو) توسط شهر پذیرفته نشد و این نپذیرفتن منجر به لعنت و نابودی شهر شد. ادامهٔ این ورودی را بخوانید »
فیلم, لارس فون تریه, نیکول کیدمن, هالیود, گناه ناخشوده, داگ ویل /Dogville, سینما
به پیانیست شلیک کنید / Shoot the Pianist
کارگردان: فرانسوا تروفو / فیلمنامه: فرانسوا تروفو (بر اساس رمانی از دیوید گودیس) / مدیر فیلمبرداری: رائول کوتارد / تدوین: سیسل دکوگیس، کلودین بوشه / موسیقی متن: گئورگس دلرو / بازیگران: چارلز آزناوور، ماری دوبیوس، نیکول برگر، میشل مرشر، کلود منسارد / محصول: 1960، فرانسه / مدت زمان: 85 دقیقه
وقتی تروفو به سینمای پدربزرگ ها شلیک می کند
«به پیانیست شلیک کنید«، محصول دوران سرخوشی موج نو فرانسه و مهم تر محصول پربارترین سالهای سینمایی تروفوست. سالهایی که تروفو با سه شاهکار رگبار گون، «چهارصد ضربه» (1950)، «به پیانیست شلیک کنید» (1960) و «ژول و ژیم» (1961) به خرج به گلوله بستن سینمای پدربزرگ هایی چون کلوداُتان لارا، ژرار فیلیپ، رنه کلمان و…، خود را به عنوان مولفی آشتی ناپذیر با قواعد نوشته شده ی سینما، عصیانگر و احساساتی تثبیت کرد. در این که تروفو یک مولف است کمتر کسی تردید دارد حتی بعد از درافتادنش به سینمایی تجاری، آرام و محافظه کارانه تر در دهه های بعدی. (که اتفاقا آغاز این درغلتیدن با سال های مرگ موج نو هم زمان است). مولفی که تحصیلات سینمایی اش منحصر به خیره شدن در تعمیدگاه هنری لانگلوآ (سینما تک) به جادوی فیلم های امریکایی دهه ی چهل و پنجاه، نئورئالیستی ایتالیا و رنوآر کبیرش بود.
«به پیانیست شلیک کنید» از یک لحاظ دیگر هم اهمیت دارد و آن این است که چکیده ی تمام مانیفست موج نو را در خود دارد. مانیفستی که قسمت اعظم بار شورشی گری اش بر دوش تکنیک و فرمش بود.
ادامهٔ این ورودی را بخوانید »
فیلم, فرانسوا, هالیود, پیانیست, تروفو, سینما, شلیک
پل لئونارد نیومن (Paul Leonard Newman) بازیگر، کارگردان، تهیه کنندۀ سینما؛ فعال برجستۀ حقوق بشر و راننده، مدیر و هوادار پرشور مسابقات اتومبیل رانی بود.

نیومن با دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم رنگ پول (مارتین اسکورسیزی – 1986) و هفت نامزدی دیگر برای دریافت این جایزه، سه جایزۀ گلدن گلاب، یک جایزۀ فستیوال فیلم کن، یک جایزۀ بافتا و یک جایزۀ امی (Emmy) و جوایز پرشمار دیگر، یکی از پرافتخارترین بازیگران تاریخ سینما به شمار می رود. او همچنین به عنوان رانندۀ ماشین های مسابقه چندین مقام قهرمانی از Sports Car Club of America به دست آورده است و تیم های اتومبیل رانی وی تاکنون موفق به دریافت چندین عنوان قهرمانی در مسابقات Open Wheel IndyCar شده اند. وی همچنین پایه گذار و رئیس شرکت صنایع غذایی Newman’s Own بود که تمامی سود و منافع حاصل از آن صرف امور خیریه می شود.
تولّد و سالهای اوّل زندگی
نیومن در سال 1925 در Shaker Heights واقع در حومۀ کلولند ایالت اوهایو (Cleveland, Ohio) از پدری یهودی و یک مادر کاتولیک اصالتا اسلواک به دنیا آمد. او همواره خود را یک یهودی می دانست. پدرش یک مغازۀ لوازم ورزشی داشت. پل، همراه با مادر و برادرش آرتور (که بعدا تهیه کننده و مدیرتولید سینما شد) در آن مغازه کار می کرد. نخستین نشانه های استعداد هنری پل کوچک با ابراز علاقۀ او به هنر تئاتر بروز پیدا کرد و او در این مسیر مورد تشویق مادرش قرار گرفت. در هفت سالگی، با ایفای نقش دلقک عروسی در نمایش رابین هود که در مدرسه اش ترتیب داده شده بود، برای نخستین بار به روی صحنه رفت. بلافاصله پس از پایان تحصیلات دبیرستان (1943)، به دانشگاه اوهایو راه یافت.
ادامهٔ این ورودی را بخوانید »
فیلم, مارتین اسکورسیزی, هنر, هالیود, پل نیومن, آمریکا, رابرت ردفورد, زندگی, زندگی نامه, سینما

حسين زمان خواننده و آهنگساز ايراني با نوشتن يادداشتي تحت عنوان «گلشيفتهها و خود شيفتهها» ضمن حمايت از گلشيفته فراهاني نوشته است:»نميدانم چرا بايد از دست گلشيفته فراهاني عصباني بود. گلشيفته همان گلشيفته سابق است هيچ فرقي نكرده . همان كسي است كه زماني بعنوان يك هنرمند توانمند در اين مملكت به نقش آفريني ميپرداخت» .
وي با اشاره يه اين كه «آنچه بايد به آن توجه داشته باشيم اين است كه گلشيفته هم اكنون هماني هست كه ميخواهد باشد نه آن كسي كه مجبور بود باشد»، گفته است:» گلشيفتههاي فراهاني تا زماني كه در مملكت خود زندگي ميكنند مجبورند نقش در نقش بازي كنند. يك نقش دائمي دارند در يك فيلم دائمي كه فيلم زندگيشان است. مجبورند براي ماندن و زيستن هر روز نقش بازي كنند نميتوانند خودشان باشند چرا كه نميگذارند خودشان باشند پس مجبورند در فيلم زندگي خود نيز بازيگري كنند. كار سختي است در عين حضور در سكانسهاي مختلف زندگي مجبوري به نقش آفرينيهاي ديگر بپردازي».
اين آهنگساز و خواننده ايراني، هنرپيشگي نهادينه شده را از ويژهگيهاي اكثريت ما مردم ايران دانسته و اظهار داشته است:» البته متاسفانه در بسياري از موارد اين هنرپيشگي به سبك ايراني، رنگ نفاق به خود ميگيرد. بايد نقش يك حزباللهي را بازي كنم تا در فلان اداره استخدام شوم . بايد ريش بگذارم تا ترفيع بگيرم . بايد چادر به سر كنم تا انتقالي ام جور شود . بايد دكمه بالايي پيراهنم را ببندم و يك تسبيح به دست بگيرم تا در گزينش رد نشوم . بايد مدرك قلابي جور كنم تا پرستيژ اجتماعي داشته باشم و هزاران بايد ديگر . همه اينها يعني نقش بازي كردن اما نه به معناي هنرپيشگي بلكه به مفهوم نفاق. هر روز شاهد چهره زشت نفاق در جامعه هستيم، نفاقي كه تبديل به يك عادت شده است».

حسين زمان در پايان يادداشتش نوشته است:» گلشيفته فراهاني در فيلم تازه اكران شده » مجموعه دروغها » تنها در يك نقش ظاهر شده است. گلشيفته فراهاني روي فرش قرمز خودش ميباشد، هماني كه ميخواهد باشد، هماني كه باور دارد. اگر بيحجابي او را گناه بدانيم بايد اقرار كنيم در مقابل نفاق و فريبكاري گناهي بسيار كوچك است. تعجب ميكنم از جماعتي كه با ديدن عكس هاي گلشيفته فراهاني در خارج از ايران فريادشان به آسمان رفته و جامه بر تن ميدرند اما در مقابل خيانت بزرگي كه آقاي كردان وزير كشور جمهوري اسلامي مرتكب شده لال شده اند. صداقت و يكرنگي امثال گلشيفته فراهاني او را در مقابل نيرنگ و فريب اين منافقان مكار و روباه صفت كاملاً متمايز ميكند. گلشيفته، گلشيفته است شما به حال خود فكري كنيد كه خود شيفتهايد».
انتشاردهنده : انارترش
فیلم, فرهانی, مجموعه دروغ ها, هالیود, گلشیفته, ایران, سیتما
|
|
|
بنابراین گزارش در این برنامه ناطقی کارشناس برنامه با اشاره به حرکت این بازیگر با بیان اینکه وی اگر با حجاب ظاهر میشد، كار دشوارتری انجام میداد و بيشتر…
«ل.ش» مجری برنامه هم که سعی داشت جهت گیری برنامه را به سمت خاصی سوق دهد در واکنش به عدم تمایل فراهانی به مصاحبه با صدای آمریکا گفت: گفتگو با صداى آمريكا به مراتب خطرناكتر و جسورانهتر از حضور بدون حجاب در فرش قرمز نيويورك است!
یکی از بازیگران زن سینمای ایران به تلاش مجری صدای آمریکا برای کمک در ارائه برداشتهای جهت دار پاسخ منفی داد.
این بازیگر که هم اکنون در آمریکا به سر میبرد در برنامه ای که در خصوص اکران فیلم « مجموعه دروغها» در صدای آمریکا انجام شد حاضر به مصاحبه با این رسانه آمریکایی نشد.
بنابراین گزارش در این برنامه ناطقی کارشناس برنامه با اشاره به حرکت این بازیگر با بیان اینکه وی اگر با حجاب ظاهر میشد، كار دشوارتری انجام میداد و بيشتر جلب توجه میكرد! اعلام کرد: پيشتر در گفتگویی با خانم شيرين عبادی نيز همين مفهوم را از او شنيده است.
بنابراین گزارش «ل.ش» مجری برنامه هم که سعی داشت جهت گیری برنامه را به سمت خاصی سوق دهد در واکنش به عدم تمایل فراهانی به مصاحبه با صدای آمریکا گفت: گفتگو با صداى آمريكا به مراتب خطرناكتر و جسورانهتر از حضور بدون حجاب در فرش قرمز نيويورك است!
گفتنی است چندی پیش یکی از رسانه ها با بیان اینکه یك بازیگر زن دیگر در دام مافیایهالیوود افتاده است نوشت: زمینه چینی برای ایفای نقش هنرمندان و نویسندگان و روشنفكران ایرانی در پروژههای شبیخون فرهنگی به بهانه شهرت، شیوهای است كه از چند سال پیش در دستور كار محافل غربی قرار گرفته و به عنوان مثال از این طریق سعی میشود قبح بدحجابی و بی حجابی شكسته شود.
بازیگر مذكور به نیویورك دیلی نیوز گفته كه دیگر نمیخواهد فرصت را از دست بدهد و هرچند عاشق ایران است اما میخواهد در آمریكا بماند.
|
فیلم, فرهانی, فرش قرمز, مجموعه دروغ ها, هالیود, کلشیفته, خبر, سینما