بایگانی دستهٔ هوش مصنوعی
مقاله ! (ELSEVIER & ScienceDirect 2008)
نوشتهشده به وسیلهٔ سیاوش در مقالات, هوش مصنوعی در ژانویه 19, 2010


Image and Vision Computing 26 (2008) 776–787
: subject
Attention can improve a simple model for object recognition
:by
E. Bermudez-Contreras , H. Buxton, E. Spier
Abstract
Object recognition is one of the most important tasks of the visual cortex. Even though it has been closely studied in the field of computer vision and neuroscience, the underlying processes in the visual cortex are not completely understood. A model that lately has gained attention is the HMAX model, which describes a feedforward hierarchical structure. This model shows a degree of scale and translation invariance. Our work explores and compares the HMAX model with a simpler model for object recognition emulating simple cells in the primary visual cortex, V1. This model shows a better performance than the HMAX model for translation and scale invariance experiments when an attentional mechanism is employed in realistic conditions. 2007 Elsevier B.V. All rights reserved
Keywords
Object recognition; HMAX; Foveation; Attention; Active vision; Visual cortex; Translation invariance; Scale invariance
برای دریافت مقاله اینجا کلیک کنید.
حجم مقاله تقریبا ۵۸۰ کیلو بایت است.
Artificial Intelligence useful links
نوشتهشده به وسیلهٔ سیاوش در مقالات, هوش مصنوعی در ژانویه 19, 2010
هوش مصنوعی چند لینک مفید
Scientific links
Bibliographies on Artificial Intelligence
American Association for Artificial Intelligence – AAAI
Association of Computing Machinery’s Special Interest Group on AI- ACM SIGART
Journals and Conferences
هوش مصنوعی
نوشتهشده به وسیلهٔ سیاوش در مقالات, هوش مصنوعی در ژانویه 12, 2010
علاقه دیرینه انسان به خلق، شاید جزو خصوصیات جدایی ناپذیر وی در راستای خلیفه الهی وی باشد، از زمان شروع حیات انسان در کره زمین همواره وی کوشیده است تا دست به ایجاد و خلاقیت بزند، نمونه آثار نقاشی های باقی مانده بر روی غارها خود دلیلی بر این ادعاست.
با پیشرفت جمعیت و عقل بشری در راستای تکامل ، این حس خلق گرایی در وی نیز تکمیل و رشد یافته است، اگرچه رمانی ساخت رباتهای باهوش همواره بعنوان یک خیال دست نیافتی برای وی بوده است؛ اما اکنون تبدیل به یک جدالی سیری ناپذیر برای وی گردیده است.
کار بدانجا پیش رفته که عده ای آخر الزمان را برای انسان ، غلبه و پیروزی همان مخلوقات باهوش ساخت خود انسان می دانند که عاقبت دست از اطاعت انسان بر داشته و داعیه دار حکومت بر کل جهان و نابودی نسل بشر خواهد بود، این فرضیه طوری برای فیلسوفان و دانشمندان و عموم مهم بوده است که در وصفش کتابها و مقالات و فیلمها ساخته اند.
بهرحال هوش و استعداد انسان به سبب نوع خلقتش سیری ناپذیر و نا محدود است، رفته رفته در سیر تکامل مغز انسان، برخی مفاهیم نظیر مفهوم بی نهایت برایش تعریف شده و خواهد توانست با این علم رمزهای بسیاری را بگشاید.
بی شک آسمان به این بزرگی بی هوده خلق نشده است و زمانی بدست همین انسان فتح خواهد شد ، زمانیکه انسان بالاخره به آخر دنیا دست رسی پیدا کرده و با اشکال دیگر انرژی آشنا شده و البته مفهوم بی نهایت را برای خود حل خواهد نمود.
بهرحال این پیشرفت برای انسان بدون وجود ماشینهایی با هوش و با درک غیر ممکن خواهد بود، هوش مصنوعی شاید مقدمه ای در این باب باشد، چرا که زمانیکه رباتهای باهوش دست ساز انسان توانستند هزاران میلیارد سال نوری در فضا پیموده و کشفیات خود را برای انسان مخابره کنند، نتیجه این مقدمه آشکار خواهد شد.
بهرحال وقتی انسان به زندگی یک مورچه می نگرد، متوجه عجایب بسیاری می شود، این جاندار فقط دارای مغزی به اندازه یکدهم میکرون است و با وجود چنین حجم اندکی چنان نظام پیچیده و اشتراکی برای خود ایجاد کرده است که همه مورچه ها بلااستثنا کار می کنند ، از شرایط مطلوبی برخوردارند و هیچ یک از گرسنگی نمی میرندو عدالت بصورت مطلق اجرا می شود، که واقعا جای تعجب است ، حال انسان این مخلوق قدرتمند با مغز یک و نیم کیلویی در حال تکامل، مطمئنا بزوری خواهد توانست شرایط زندگی خود را تغییر دهد، مطمئنا عقل بشر درک خواهد کرد که برای رقابت، خون ریزی ، قتل ، غارت ، سود بری و بهره کشی خلق نشده ، زمانیکه انسان اهمیت زندگی اشتراکی و بی طبقاتی را درک کرده ودیگر اوقات خود را صرف تجارت و سود و بهره کشی نخواهد کرد و آن سان که معمای هوش مصنوعی را حل کرده و این امر مصادف خواهد بود با ورود رباتهای هوشمند به زندگی انسان ، دیگر نیازی نخواهد داشت تا وقت گرانبهای عمر خود را صرف کارهای ابتدایی نظیر بچه داری ، نظافت ، مسافرت و … نماید چراکه همه این امور بدون هیچ گونه خطایی توسط رباتها انجام خواهد پذیرفت، لذا انسان این اوقات صرفه جویی شده را نیز صرف مطالعه و دانش خود خواهد کرد و اسرار جهان هستی را یکی پس از دیگری خواهد گشود. ادامهٔ این ورودی را بخوانید »
شبکه عصبی – 3
نوشتهشده به وسیلهٔ سیاوش در هوش مصنوعی در ژانویه 9, 2010
شبکه های عصبی در مقابل کامپیوتر های معمولی:
شبکه های عصبی نسبت به کامپیوتر های معمولی مسیر متفاوتی را برای حل مسئله طی می کنند. کامپیوتر های معمولی یک مسیر الگوریتمی را استفاده می کنند به این معنی که کامپیوتر یک مجموعه از دستور العمل ها را به قصد حل مسئله پی می گیرد. بدون اینکه، قدم های مخصوصی که کامپیوتر نیاز به طی کردن دارد، شناخته شده باشند کامپیوتر قادر به حل مسئله نیست. این حقیقت قابلیت حل مسئله ی کامپیوتر های معمولی را به مسائلی، محدود می کند که ما قادر به درک آنها هستیم و می دانیم چگونه حل میشوند. اما اگر کامپیوتر ها می توانستند کار هایی را انجام دهند که ما دقیقا نمیدانیم چگونه انجام دهیم ، خیلی پر فایده تر بودند. ادامهٔ این ورودی را بخوانید »
شبکه عصبی – 2
نوشتهشده به وسیلهٔ سیاوش در هوش مصنوعی در ژانویه 9, 2010
سابقه تاریخی:
به نظر می آید شبیه سازی های شبکه عصبی یکی از پیشرفت های اخیر باشد . اگرچه این موضوع پیش از ظهور کامپیوتر ها بنیان گذاری شده و حداقل یک مانع بزرگ تاریخی و چندین دوره مختلف را پشت سر گذاشته است.
خیلی از پیشرفت های مهم با تقلید ها وشبیه سازی های ساده و ارزان کامپیوتری بدست آمده است. در پی یک دوره ابتدائی اشتیاق و فعالیت در این زمینه ، یک دوره ی بی میلی و بدنامی راهم پشت سر گذاشته است . در طول این دوره سرمایه گذاری و پشتیبانی حرفه ای از این موضوع در پایین ترین حد خود بود ، پیشرفت های مهمی به نسبت تحقیقات محدود در این زمینه صورت گرفت . که بدین وسیله پیشگامان قادر شدند تا به گسترش تکنولوژی متقاعد کننده ای بپردازند که خیلی برجسته تر از محدودیت هایی بود که توسط Minsky و Papert شناسانده شد. Minsky و Papert،کتابی را در سال 1969 منتشر کردند که در آن عقیده عمومی را جع به میزان محرومیت شبکه های عصبی را در میان محققان معین کرده بود و بدین صورت این عقیده بدون تجزیه و تحلیل های بیشتر پذیرفته شد. هم اکنون ، زمینه تحقیق شبکه های عصبی از تجدید حیات علایق و متناطر با آن افزایش سرمایه گذاری لذت می برد . ادامهٔ این ورودی را بخوانید »
کنترل شبکه های قدرت با استفاده از شبکه های عصبی مغز
نوشتهشده به وسیلهٔ سیاوش در مقالات, هوش مصنوعی, عمومی در ژوئیه 19, 2009
مدیریت شبکه های قدرت در آینده بسیار بیشتر از امروز با قدرت مغز پیوند خواهد خورد اگر محققین دانشگاه میسوری در پروژه ی جدیدی که مربوط به بهره برداری از سلول های مغزی رشدیافته روی شبکه هایی از الکترودها می باشد، موفق شوند
گروه علم و فن آوری میسوری در همکاری با محققین موسسه ی فن آوری جئورجیا قصد دارند از قدرت مغز جهت توسعه ی روش جدیدی برای ردیابی و مدیریت تولید و تقاضای برق – که سطوح آن به طور پیوسته تغییر می کند- استفاده کنند.
این محققین به رهبری دکتر گانش کومار ونایاگامورسی، استاد مهندسی برق و کامپیوتر، از شبکه های عصبی زنده ی موش های آزمایشگاهی که از هزاران سلول مغزی تشکیل شده اند برای کنترل شبکه های قدرت شبیه سازی شده در آزمایشگاه استفاده خواهند کرد. با استفاده از این مطالعات، محققین امیدوارند یک برنامه ی رایانه ای «الهام گرفته از زیست شناسی» ایجاد نمایند تا با استفاده اغز آن شبکه های قدرت پیچیده ی مکزیک، برزیل، نیجریه و جاهای دیگر را مدیریت و کنترل کنند.
ونایاگامورسی در این باره گفت: «ما می خواهیم یک ساختار کاملا جدید را به نسبت آن چه امروز موجود است توسعه دهیم. کنترل سیستم های قدرت بسیار پیچیده است و مغز یک شبکه ی بسیار قابل انعطاف و مناسب می باشد. مغز واقعا در مدیریت مسائل نامعلوم و تردیدبرانگیز خوب عمل می کند.»
این استاد دانشگاه امیدوار است که بتوانند سیستمی با الهام از مغز و البته نه کاملا مانند آن توسعه دهند چرا که هیچ کسی واقعا به طور کامل نمی داند مغز چگونه کار می کند.
گروه میسوری با محققین آزمایشگاه فن آوری مهندسی عصبی جئورجیا، که شبکه های عصبی زنده در آن جا توسعه داده شده و قرار گرفته اند، همکاری خواهند کرد. یک ارتباط با پهنای باند بالای اینترنت 2، آن سلول های مغزی را طی مسافت 600 مایل به آزمایشگاه Real-Time Power and Intelligent Systems ونایاگامورسی متصل خواهد کرد. محققین میسوری سیگنال ها را از آن آزمایشگاه به سلول های مغزی منتقل خواهند کرد و به آن ها آموزش خواهند داد که سیگنال های ولتاژ و دیگر اطلاعات را از شبی ساز بلادرنگ میسوری تشخیص دهند.
آزمایشگاه ونایاگامورسی قادر به شبیه سازی شبکه ی قدرتی به اندازه ی شبکه ی نیجریه و یا بخشی از شبکه ی ترکیبی نیوانگلند و نیویورک در امریکا می باشد.
به گفته ی ونایاگامورسی، شبکه های عصبی مصنوعی (ANN) معمولی سال هاست که موجود می باشد و پس از مدل سازی از روی مغز، جهت تشخیص الگوها و یادگیری در طول زمان طراحی گشتند. اما این شبکه ها با سیستم های پیچیده خوب کار نمی کنند.
او گفت: «همین طور که انرژی الکتریکی و سیستم های انرژی بزرگ تر و بزرگ تر می شوند، مسائل دینامیک نیز پیچیده تر می گردند و شبکه های عصبی نیز باید با آن ها هم مقیاس شوند. اما همین طور که هم مقیاس می شوند، شکننده می گردند. این امر برای شبکه های عصبی جهت یادگیری و تغییر بلادرنگ بسیار سخت می شود. آن ها می توانند به صورت آنلاین یاد بگیرند اما یادگیری بسیار کند و گاهی تصمیم گیری با دید کمی انجام می گیرد. برای مثال اگر یکی از خطوط انتقال طی یک طوفان شدید خارج شود، ANN های معمولی نمی توانند به سرعت واکنش داده و مشکل را مکان یابی کرده و سیستم را به سورت آنلاین برگردانند.»
ونایاگامورسی و همکارانش امیدوارند از رهگذر این تحقیق، چیزی را توسعه دهند که او BIANN یا همان شبکه های عصبی مصنوعی الهام گرفته از زیست شناسی می نامد. بر اساس قابلیت تطبیق مغز، این شبکه ها نه تنها سیستم های قدرت، بلکه می توانند سیستم های پیچیده ی دیگر مانند سیستم های کنترل ترافیک یا شبکه های مالی جهانی را نیز کنترل کنند.
محققین جئورجیا به رهبری پوتر، شبکه های عصبی زنده ای را توسعه داده اند که می تواند روبات های ساده را کنترل کند اما این اولین بار است که کسی تلاش می کند از قدرت مغز برای کنترل سیستم های پیچیده تری بهره برد.
بعد از آزمایش این سیستم در محیط شبیه سازی شده، محققین آن را در شبکه های قدرت واقعی در مکزیک، برزیل، چین، نیجریه، سنگاپور و افریقای جنوبی آزمایش خواهند کرد. به گفته ی ونایاگامورسی، یک هدف این پروژه توسعه ی سیستمی است که بتواند در شبکه های قدرت هوشمند آینده به کار گرفته شود. محققین پیش بینی می کنند که شبکه ها با مجموعه ای از منابع انرژی مانند مزارع بادی و خورشیدی، پایگاه های ذخیره ی انرژی، میکروشبکه های خود-حمایتی جامعه یا همسایگی، و دیگر منابع انرژی غیر سنتی یکپارچه شوند.
ونایاگامورسی می گوید: «مطالعات ما بر اساس آن چیزی است که برای 20 سال آینده پیش بینی می شود.»
منطق فازی
نوشتهشده به وسیلهٔ سیاوش در مقالات, هوش مصنوعی, عمومی در ژوئیه 19, 2009
«آنجا که قوانین ریاضی به واقعیات مربوط می شوند ، حتمی نیستند ، و آنجا که حتمی اند ، نمی توانند به واقعیت اشاره داشته باشند»
آلبرت اینشتین
علم همواره با یک اشتباه همراه بوده است . اشتباهی که همه ی دانشمندان نیز گویی مرتکب آن شده اند . براساس مبانی و اصول علم ، همه چیز تنها مشمول یک قاعده ی ثابت می شود که به موجب اش یا آن چیز درست است یا غلط . دانشمندان نیز در گذشته بر همین اساس به تحلیل دنیای پیرامون خود می پرداختند . گر چه آنها همیشه مطمئن نبودند که چه چیزهایی درست و چه چیزهایی نادرست است و گر چه درباره ی درستی یا نادرستی یک پدیده ی شخصی ممکن بود دچار تردید شوند ، در یک مورد هیچ تردیدی نداشتند و آن اینکه هر پدیده ای یا «درست » است یا «نادرست «. در منطق و ریاضیات نیز همین استدلال حاکم بوده است . پدیده ای منطقی و ریاضی نیز براساس مبانی و اصول کلاسیک علم تنها دو حالت دارند : یا درست اند یا نادرست. اشتباه علم در چنین تحلیلی از پدیده های مختلف منطقی و ریاضی است. به عبارت دیگر آنچه را که تنها برای موارد خاص مصداق دارد به تمام پدیده ها تعمیم داده است. در حقیقت پدیده های مختلف را نمی توان تنها به یکی از دو صورت صحیح و غلط یا صفر و یک تقسیم بندی کرد . موضوعات ریاضی و منطقی را نیز نباید تنها با چنین برداشتی ارزیابی کرد ، بلکه باید همه ی چیزها را به طور نسبی سنجید . تمامی واقعیات نیز باید به طور نسبی سنجیده شوند و برای آنها درجه بندی قائل شد. در واقع هر چیزی «به طور نسبی » درست یا غلط است . پدیده های واقعی تنها سیاه یا سفید نیستند ، بلکه تا اندازه ای «خاکستری» هستند تا اندازه ای «فازی » ، «مبهم» و» غیر دقیق » هستند. فقط ریاضی سیاه و سفید بود و این خود چیزی جز سیستمی مصنوعی از قاعده ها و نشانه ها نبود. علم واقعیت های خاکستری و فازی را با ابزار سیاه و سفید ریاضی به نمایش می گذاشت و این چنین بود که به نظر می رسید واقعیت ها نیز تنها سیاه و سفید هستند . اشتباه علم این جا بود .
رنه دکارت ، فیلسوف قرن هفدهم ، زمانی به گلوله ای از موم زنبور عسل خیره شد. عصر بود و او در جلوی بخاری اتاق نشسته بود . موم را در مقابل گرما نگه داشته بود و گویی صدای گنگ آن را می شنید ، عطر عسل آن را حس می کرد و سطح صاف و خنکی آن را می توانست احساس کند و در همان حال سعی کرد که در تفکرات خود به بافت شیری رنگ این گلوله موم نفوذ کند و به درون آن بنگرد . سپس از آن گلوله مومی را به آتش نزدیکتر کرد. گلوله سفید سخت ، نرم شد ، گرم شد ، کش آمد ، بویش را از دست داد ، شفاف شد ، مایع شد و جریان یافت . بخشی از آن روی آجرهای داغ اجاق ریخت و جوشید و در هوا پخش شد. موم کجا رفت ؟ چه موقع موم از آن گلوله مومی به توده ای غیر مومی تبدیل شد ؟ شخصیت آن موم در کجاست ؟ آیا در آن گلوله ی مومی است ؟ در اجاق است ؟ یا در جایی بین آنها ؟
تمامی چیزهایی که در اطراف ماست همه موجودیت های خود را تغییر می دهند . اتم ها که جهان را می سازند ، می چرخند و با یکدیگر برخورد می کنند و این چرخش و برخورد را مرتباً ادامه می دهند . همه چیز در جریان است . همه چیز جاری می شود . جهان همچون رودی که در جریان است مرتب جلوه های جدیدی از خود بروز می دهد . به نظر می رسد سیال کیهانی در مقیاس های بزرگ تابع قانون نسبیت عام انشتین و در مقیاس های کوچک تابع قوانین مکانیک کوانتمی است و در مقیاس های بین این دو از چیزهایی تبعیت می کند که ما آنها را نمی شناسیم . همه چیز در حال جریان بسوی ناچیزها هستند . اتم ها در نوک انگشتان ما چرخشی به سوی اتم های موجود در هوا دارند. اتم هایی وجود دارند که به انگشت ما مربوط می شوند و اتم هایی هستند که به انگشت ما مربوط نمی شوند . اتم هایی وجود دارند که بین این دو حالت هستند که به انگشت ما مربوط نمی شوند . اتم هایی وجود دارند که بین این دو حالت هستند و اتم هایی نیز هستند که تا درجه ای مربوط به انگشت ماو تا حدی نیز مربوط به اتم های هوا می شوند و تا حدی هم می توان گفت به هیچ کدام مربوط نیستند .
اعتقاد به سیاه و سفیدها ، این نظام دو ارزشی ، به گذشته باز می گردد و دست کم به یونان قدیم می رسد . «دموکریت » جهان را به اتم ها و فضاهای خالی تقسیم می کرد . «افلاطون » جهان خود را با شکل های قرمز رنگ و متعامد و مثلثی پر کرد . «ارسطو» راجع به قوانین سیاه و سفید هر آنچه احساس می کرد به رشته تحریر در آورد ، منطق دو دویی «ارسطو» به یک قانون منتهی شد و آن این بود : «یا این m یا نه این .» آسمان آبی است یا آبی نیست . آسمان نمی تواند هم آبی باشد و هم آبی نباشد . آن نمی تواند هم A باشد و هم A نباشد . دو هزار سال است که قانون ارسطو تعیین می کند چه چیزی ار نظر فلسفی درست است و یا درست نیست . ایمان دودویی همیشه با شک رو به رو بوده است . این منطق همواره منتهی به همان پاسخ انتقادی خود شده است. نوعی زمینه منطقی فلسفی «بودا» در هند ، پنج قرن قبل از مسیح و تقریباً دو قرن قبل از ارسطو زندگی می کرد . اولین قدم در سیستم اعتقادی او گریز از جهان کلمات سیاه و سفید و دریدن این حجاب دو ارزشی و هدف او نگرسیتن به جهان به صورتی بود که «هست » .
باید جهان را سراسر تناقص دید . جهانی که در آن چیزها و ناچیزها وجود دارند و در آن هم «A» و هم غیر «A» این منطق فازی یا خاکستری را در سیستم های اعتقادی شرقی ، چه قدیم و چه جدید ، از تائویئسم لائوتسه تاذن مدرن در ژاپن می یابید . یونانیان پیروان چنین منطقی را «سوفسطایی» نامیدند . امروزه ما منطق سوفسطایی را نادرست یا احمقانه می پنداریم . روزی افلاطون در آکادمی خود انسان را به عنوان موجودی دو پا و بدون پر تعریف کرد ، روز بعد یکی از شاگردان سوفسطایی او به کلاس آمد و مرغی پرکنده را مقابل او نگه داشت . با توجه به این رویدادها ،« مساله عدم انطباق » بوجود آمد ، جهان خاکستری است اما علم سیاه و سفید ، ما درباره ی صفرها و یک ها صحبت می کنیم ، اما حقیقت چیزی بین آنهاست . جهانی فازی داریم که توصیف آن غیر فازی . چیزهای فازی مرزهای در هم و نامشخصی با متضاد خود دارند ، با غیر چیزها . هر چه یک چیز بیشتر شبیه متضاد خودش باشد ، فازی تر است . در فازی ترین حالت ، چیزی مساوی متضاد خودش است : لیوان آب نیمه پر و نیمه خالی ، دروغگویی «کرتی» که می گوید همه ی کرتی ها دروغگو هستند ، که هم دروغ می گوید و هم دروغ نمی گوید ، در این جا تساوی ای برقرار می گردد که شبیه سمبل ین – یانگ : سمبلی قدیمی از آن تائوئیست ها می باشد که در زیر آمده است : سبمل ین – یانگ در حقیقت سمبل فازی نیز هست . این سمبل معرف جهانی از متضادها است ، جهانی که اغلب آن را با عرفان شرقی همراه می دانیم .
اهل منطق در دهه های 1920 و 1930 میلادی اولین بار منطق چند ارزشی را برای کار با اصل عدم قطعیت هایزنبرگ در مکانیک کوانتومی پیش کشیدند . این اصل ریاضی می گوید که اگر شما چیزی را دقیقاً اندازه گیری کنید ، نمی توانید چیزهای دیگری را با همان دقت اندازه گیری کنید . این اصل پیشنهاد می کند که ما واقعاً با منطق سه مقداری برخورداریم.
بیان هایی که درست ، نادرست یا میانه هستند . در مقیاس کوچکتر ، منطق دان لهستانی جان لوکاسیه و پچ حالت میانه ای را خرد و به چندین قطعه تقسیم کرد و به حالت چند مقداری یا منطق چند ارزشی رسید . لوکاسیه وپچ آنگاه قدم بعدی را برداشت و حالات میانه را به صورت یک محیط پیوسته تعریف کرد ، طیفی بین نادرستی و درستی ، بین صفر و یک .
هر عبارت «فازی» نظیر «علف سبز است » می تواند تا اندازه ای درست باشد میزان درست بودن این عبارت بین صفر و یک می تواند تغییر کند و یا آن که بین صفر درصد تا صد درصد درست باشد . عبارت «فازی » سی سال بعد به واژگان علمی وارد شد. تا آن زمان دانشمندانی نظیر برتراند راسل اصطلاح «ابهام » را برای حالت چند ارزشی به کار می برد. درسال 1937 فیلسوف کوانتومی ، ماکس بلک مقاله ای در رابطه با مجموعه های گنگ یا آنچه که ما اکنون مجموعه های فازی می نامیم منتشر ساخت اما در جوامع علمی آن را نادیده انگاشتند که در غیر این صورت در حال حاضر می بایست به جای منطق فازی از منطق گنگ استفاده می کردیم . در سال 1965 پرفسور لطفی زاده ؛ رئیس دپارتمان مهندسی برق دانشگاه کالیفرنیا در بر کلی ، مقاله ای تحت عنوان «مجموعه های فازی » منتشر ساخت. در این مقاله از منطق چند ارزشی لوکاسیه و پچ برای مجموعه ها وگروه های اشیا و چیزها استفاده شده بود . لطفی زاده بر چسب یا نام Fuzzy را روی این مجموع های گنگ یا چند ارزشی قرار داد ، علت این نامگذاری این بود که مفهوم فازی را از منطق دودویی که در زمان خود مطرح بود ، دور سازد.
بررسی دیدگاه های فازی و نگرش آنها به آینده چند موضوع را مطرح می کنند که به بررسی چند مورد از آنها می پردازیم : الف ) حالت دو ارزشی در مقابل حالت چند ارزشی ؛ سادگی در مقابل دقت :
منطق دو ارزشی دقت را فدای سهولت می کند .نتایج منطق با نیروی (دودویی) یا بلی و خیر ، سیاه وسفید ، درست و نادرست می تواند مطالب ریاضی و پردازش رایانه ای را ساده کند. با رشته هایی از صفر ها و یک ها بسیار ساده تر از کار با کسر ها یا اعداد کسری می توان کار کرد. حالت دو ارزشی نیازمند انطباق ورزی و همچنین از بین بردن زوائد است. عصر اطلاعات مبتنی بر حالت دو ارزشی است ، زیرا در پردازش سیگنال ها وتراشه های رایانه ای ریز پردازنده تکیه اصلی بر «انقلاب دیجیتال» است. ماکمیت هایی نظیر صوت، فشار خون، دما و زلزله را اندازه گیری می کنیم . اینها کمیت هایی هستند که به آرامی در زمان تغییر می کنند . اما زمانی که می خواهم آنها را به ذهن با نیری یک و صفر رایانه ها بدهیم مجبوریم آنها را نمونه گیری و عددی کنیم . لذا باید تغییرات را به صورت منحنی افزایش یا کاهش ایجاد نمائیم دیجیتالی کردن این منحنی برش هایی را به شکل نمونه های زمانی مجزا از یکدیگر روی محور زمان (محور افقی) ایجاد می کند و محور عمودی را به مجموعه ای از اعداد تقسیم می کند و سیگنال ها را به نزدیکترین مقدار برش خورده تقریب می زند (عددی می کند)، آنگاه سیستم ، واقعیت را کنار گذاشته و فقط اعداد دیجتالی شده را نگه می دارد و آن را تبدیل به صفر و یک می کند.
ضعفی که این گردنمودن (عددی نمودن ) دیجتالی دارد ، نقطه میانی خط اعداد می باشد که یک «پارادوکس» در ریاضیات مدرن است و تسهیل سازی دودویی را با مشکل رو به رو می کند . در اوایل قرن بیستم ، برتراند راسل ، نشان داد که نظریه ریاضی مجموعه های اشیا و زیر مجموعه های آنها را پارادوکس ها در هم می ریزد . او این مساله را با مثال «سلمانی » نشان داد : «سلمانی راسل یک مرد سبیلو است که در جلوی مغازه ی خود شعاری به این مضمون نصب کرده است : (من صورت همه را می تراشم به جز مردانی که خود صورتشان را می تراشند.)»
بنابر این اگر این جمله درست باشد چه کسی صورت خود آن سلمانی را می تراشد ؟ اگر او صورت خودش را بتراشد ، براساس آنچه روی تابلوی شعار نوشته است نمی تواند این کار را بکند . اما اگر صورت خود را نمی تراشد ، آنگاه براساس تابلویی که نوشته باید این کار را بکند . به نظر می رسد او در این لحظه هم باید صورتش را بتراشد و هم نتراشد.
و از این جا بود که راسل مثال نقضی را در منطق مورد استفاده دو ارزشی قائل شد و آن سادگی و ساده سازی را با مشکل رو به رو ساخت و توجه منطق و علم قرن بیستم را به دقت و پذیرفتن پیچیدگی ها رهنمون ساخت . ب) دقت بالا ، حالت فازی بالا :
هر لحظه ذهن ما در حال تغییر است . در درون مغز ما آن تغییر موجب دگرگونی در چگونگی فعالیت سلول های مغز ما می شود . این نیز خود موجب تغییر تدریجی الگوهای یادگیری ما می شود . هر چه اطلاعات بیشتری به دست می آوریم ، تصویری شفاف تر و دقیق تر از جهان به دست خواهیم آورد و دید روشن تری از واقعیت ها خواهیم یافت . اما آیا این موضوع می تواند حالت فازی را از واقعیت ها منفک سازد؟ فرض کنید فردی سی و چند سال سن داشته باشد . آیا این فرد پیراست؟ بله یا خیر؟ آیا جوان است؟ اطلاعات بیشتری اضافه کنید . سن فرد را دقیق تر تعیین کنید . مثلاً بگوئید می دانیم این فرد ، تا آن روز (روز تولد) سی ساله است . حال با این وصف این فرد پیر است یا جوان ؟ اطلاعت دقیق مربوط به سن فرد چه چیز را برای ما روشن می کند ؟ فقط به ما می گوید وقتی او سی و پنج ساله شد در مقایسه با آنچه هم اکنون هست پیرتر خواهد بود. از این مثال می توانیم در یابیم که پیری و جوانی تابع درجات هستند . آنها مفاهیم فازی هستند .پیر و جوان معرف زیر مجموعه هایی فازی از جمعیت انسانی هستند . «مرز را کجا باید تعیین کنیم ؟ » سوالی است که استدلال سیاه وسفید را در جهانی از خاکستری ها به دام می اندازد .
ج) استدلال فازی ضریب هوشی ماشین را افزایش می دهد : مهندسان فازی نرم افزارها و تراشه هایی را طراحی می کنند که می تواند به رایانه ها قدرت استدلال نزدیکتری به قدرت استلال انسان بدهند . این توانایی باعث می شود ماشین ها هوشمند تر شده ، کار با آنها ساده تر شود. سیستم های فازی خیلی سریع ، هوشمند هستند . امروزه در ژاپن سیستم های فازی سریع قطارهای زیر زمینی را کنترل می کنند ، هلی کوپترها را بهتر از آنچه انسانها می توانند انجام دهند ، پایدار می سازند . حالت فازی با قواعد خود می تواند کنترلی نرم و یکنواخت به دست دهد. به این ترتیب پرش های بیشینه و کمینه ، که در سیستم های دارای کنترل ریاضی قدیم متداول است و به سیستم ضربه وارد می آورد ، کاهش می یابد . تکنولوژی ساخت حس کننده ها یا سنسورها می تواند انقلاب فازی را سرعت بخشد . آن خبرگان کوچک فازی به اطلاعات زیادی نیاز دارند و و این اطلاعات باید سریعتر و دقیق تر به آن ها برسد و اطلاعات هر چه بیش تر و دقیق تر تهیه شود ، نتیجه بهتر خواهد بود . در سیستم های فازی سازگار یا تطبیقی ، یک شبکه عصبی ؛ یک سیستم رایانه ای که یادگیری و الگوهای شناخت مغز را مشابه سازی می کند ، قواعد فازی را براساس اطلاعات آموزشی خود تولید می کند . آنها از تجربیات خود یادگیری می کنند . سیستم عصبی شبیه چشم ها و گوش های موجود زنده عمل می کند . این سیستم می تواند الگوهای موجود در اطلاعات را دیده و به آرامی قواعدی به وجود آورد که آنها را به یکدیگر مرتبط سازد. این الگوهای مجموعه های فازی و روابط بین آنها ، قواعد فازی نامیده می شوند .
نوشته آقای اسماعیل بلالی
شبکه عصبی – 2
نوشتهشده به وسیلهٔ سیاوش در مقالات, هوش مصنوعی, عمومی در ژوئیه 5, 2009
سابقه تاریخی:
به نظر می آید شبیه سازی های شبکه عصبی یکی از پیشرفت های اخیر باشد . اگرچه این موضوع پیش از ظهور کامپیوتر ها بنیان گذاری شده و حداقل یک مانع بزرگ تاریخی و چندین دوره مختلف را پشت سر گذاشته است.
خیلی از پیشرفت های مهم با تقلید ها وشبیه سازی های ساده و ارزان کامپیوتری بدست آمده است. در پی یک دوره ابتدائی اشتیاق و فعالیت در این زمینه ، یک دوره ی بی میلی و بدنامی راهم پشت سر گذاشته است . در طول این دوره سرمایه گذاری و پشتیبانی حرفه ای از این موضوع در پایین ترین حد خود بود ، پیشرفت های مهمی به نسبت تحقیقات محدود در این زمینه صورت گرفت . که بدین وسیله پیشگامان قادر شدند تا به گسترش تکنولوژی متقاعد کننده ای بپردازند که خیلی برجسته تر از محدودیت هایی بود که توسط Minsky و Papert شناسانده شد. Minsky و Papert ،کتابی را در سال 1969 منتشر کردند که در آن عقیده عمومی را جع به میزان محرومیت شبکه های عصبی را در میان محققان معین کرده بود و بدین صورت این عقیده بدون تجزیه و تحلیل های بیشتر پذیرفته شد. هم اکنون ، زمینه تحقیق شبکه های عصبی از تجدید حیات علایق و متناطر با آن افزایش سرمایه گذاری لذت می برد .
بررسی اجمالی ساختار مغز:
همانند بسياری از اختراعات که الهام گرفته از طبيعت ميباشد، برای شبيه سازی سيستم مزبور نيز، ساختار مغز مورد تحليل واقع شد. در سال 1911 Segal نرون را کشف نمود و بر اساس در دهه 40 ميلادی يعنی حدود 65 سال قبل اولين شبکه عصبی توسط Culloch و Pitts طراحی شد. شبکه مزبور قادر به محاسبه توابع منطقی بود. امروزه حداقل بيش از 50 نوع شبکه عصبی طراحی گرديده است که در علوم مختلف کاربرد بسياری دارند .
نرون کوچکترين واحد مستقل پردازش اطلاعات است که متشکل از دندريت، اکسون است که با فاصله های کوچک موسوم به سيناپس از يکديگر جدا ميشوند.
دندريتها که بصورت درخت گونه پخش هستند اطلاعات دريافتی بشکل سيگنال را دريافت نموده و و آن را به هسته سلول هدايت ميکنند، يک عمل جمع ساده از کل سيگنالها بسته به وزن و شدت هريک در هسته انجام ميگردد و نتيجه توسط اکسون هدايت ميشود و بسته به شدت آن ممکن است پالس الکتريکی را از سيناپس با شدت بيشتر يا با شدت کمتر عبور دهند و يا ممکن است با دليل ضعيف بودن بار الکتريکی آن را عبور ندهند.
با این ديد اجمالی از نحوه عملکرد نرون، بايد سيستمی طراحی گردد که حاوی تعدادی ورودی بوده که بسته به اهميت هريک آنها را با يکديگر جمع ساده جبری نمايد و توسط يک تابع موسوم به تابع تبديل انان را به نرون های ديگر ارسال نمايد.
شباهت با مغز:
اگر چه مكانيسمهاي دقيق كاركرد مغز انسان (يا حتي جانوران) به طور كامل شناخته شده نيست، اما با اين وجود جنبههاي شناخته شدهاي نيز وجود دارند كه الهام بخش تئوري شبكههاي عصبي بودهاند . سلولهاي عصبي قادرند تا با اتصال بهيكديگر تشكيل شبكههاي عظيم بدهند. گفته ميشود كه هر نرون ميتواند به هزار تا ده هزار نرون ديگر اتصال يابد (حتي در اين مورد عدد دويست هزار هم به عنوان يك حد بالايي ذكر شده است). قدرت خارقالعاده مغز انسان از تعداد بسيار زياد نرونها و ارتباطات بين آنها ناشي ميشود. ساختمان هر يك از نرونها نيز بهتنهايي بسيار پيچيده است. هر نرون از بخشها و زيرسيستمهاي زيادي تشكيل شده است كه از مكانيسمهاي كنترلي پيچيدهاي استفاده ميكنند. سلولهاي عصبي ميتوانند از طريق مكانيسمهاي الكتروشيميايي اطلاعات را انتقال دهند. برحسب مكانيسمهاي بهكاررفته در ساختار نرونها، آنها را به بيش از يكصدگونه متفاوت طبقهبندي ميكنند. در اصطلاح فني، نرونها و ارتباطات بين آنها، فرايند دودويي(Binary)، پايدار (Stable) يا همزمان (Synchronous) محسوب نميشوند. در واقع، شبكههاي عصبي شبيهسازي شده يا كامپيوتري، فقط قادرند تا بخش كوچكي از خصوصيات و ويژگيهاي شبكههاي عصبي بيولوژيك را شبيهسازي كنند. در حقيقت، از ديد يك مهندس نرمافزار، هدف از ايجاد يك شبكه عصبي نرمافزاري، بيش از آنكه شبيهسازي مغز انسان باشد، ايجاد مكانيسم ديگري براي حل مسائل مهندسي با الهام از الگوي رفتاري شبكههاي بيولوژيك است.
شبکه عصبی – 1
نوشتهشده به وسیلهٔ سیاوش در مقالات, هوش مصنوعی, عمومی در ژوئیه 4, 2009
مقدمه:
قدرت و سرعت كامپيوترهاي امروزي به راستي شگفت انگيز است؛ زيرا كامپيوترهاي قدرتمند ميتوانند ميليونها عمليات را در كمتر از يك ثانيه انجام دهند. شايد آرزوي بسياري از ما انسانها اين باشد كه اي كاش ميشد ما نيز مانند اين دستگاهها كارهاي خود را با آن سرعت انجام ميداديم، ولي اين نكته را نبايد ناديده بگيريم كه كارهايي هستند كه ما ميتوانيم آنها را به آساني و در كمترين زمان ممكن انجام دهيم، ولي قويترين كامپيوترهاي امروزي نيز نميتوانند آنها را انجام دهند و آن قدرت تفكري است كه مغز ما انسانها دارد. حال تصور كنيد كه دستگاهي وجود داشته باشد كه علاوه بر قدرت محاسبه و انجام كارهاي فراوان در مدت زمان كوتاه، قدرت تفكر نيز داشته باشد يا به قول معروف هوشمند باشد!اين تصور در حقيقت هدف فناوري هوش مصنوعي يا Artificial Intelligence) AI) است. يكي از راهحلهاي تحقق اين هدف، شبكههاي عصبي است. شبكههاي عصبي در واقع از شبكههاي عصبي و سيستم عصبي انسان الگوبرداري ميكنند. برخي از محققان براين باورند كه هوش مصنوعي و شبكههاي عصبي دو راهحل متفاوت و در دو جهت مختلف هستند، ولي اين باور را نميتوان كاملاً صحيح دانست؛ چرا كه در حقيقت علم شبكههاي عصبي و هوشمصنوعي وابسته به هم هستند. بدينمعنا كه قبل از اينكه Symbolها بتوانند توسط هوش مصنوعي شناسايي شوند، بايد مراحلي طي شود. مثلاً تصور كنيد كه Symbolهايي مانند خانه، انسان يا ميز وجود دارند. قبل از اين كه AI بتواند هر كدام از اين Symbolها را شناسايي كند، بايد از تواناييها و صفات هر كدام از اينها اطلاع كامل حاصل كند. مثلاً تصور كنيد كه يك روبات كه هوش مصنوعي دارد، يك انسان را ميبيند، ولي از كجا ميفهمد كه اين جسم يك انسان است؟ مثلاً بر اساس مشخصاتي مثل داشتن دو پا، دست، صورت، دهان و قدرت تكلم. اما شما وقتي يك انسان ديگر را ميبينيد، نيازي نداريد كه اول تعداد پاهاي او را بشماريد و بعد بگوييد كه اين جسم، انسان است. مغز انسانها ميتواند با ديدن يك جسم فقط براي يك بار ياد بگيرد و اگر مجدداً آن جسم را مشاهده كرد، ميتواند سريع تشخيص دهد و قسمتهاي مختلف مغز ميتوانند به صورت همزمان فعاليت كنند و از اطلاعات درون مغز استفاده نمايند. شبكههاي عصبي در بسياري از پروژههاي هوش مصنوعي به كار گرفته ميشود. مثلاً براي برنامههاي تشخيص و الگوبرداري، شناسايي تصوير و كاراكتر، روباتها و برنامههاي فيلترينگ اطلاعات. اين شبكهها امروزه حتي در اتومبيلهاي بيسرنشين نيز كاربرد دارد. به طوريكه با ديدن و بررسي رانندگي انسانها، ميتوانند رانندگي كنند.
شبکه عصبی چیست؟
شبكههاي عصبي را ميتوان با اغماض زياد، مدلهاي الكترونيكي از ساختار عصبي مغز انسان ناميد[ روشی برای محاسبه است که بر پایه اتصال به هم پیوسته چندین واحد پردازشی ساخته میشود] مكانيسم فراگيري و آموزش مغز اساساً بر تجربه استوار است. مدلهاي الكترونيكي شبكههاي عصبي طبيعي نيز بر اساس همين الگو بنا شدهاند و روش برخورد چنين مدلهايي با مسائل، با روشهاي محاسباتي كه بهطور معمول توسط سيستمهاي كامپيوتري در پيش گرفته شدهاند، تفاوت دارد. ميدانيم كه حتي سادهترين مغزهاي جانوري هم قادر به حل مسائلي هستند كه اگر نگوييم كه كامپيوترهاي امروزي از حل آنها عاجز هستند، حداقل در حل آنها دچار مشكل ميشوند. به عنوان مثال، مسائل مختلف شناسايي الگو، نمونهاي از مواردي هستند كه روشهاي معمول محاسباتي براي حل آنها به نتيجه مطلوب نميرسند. درحاليكه مغز سادهترين جانوران بهراحتي از عهده چنين مسائلي بر ميآيد. تصور عموم كارشناسان IT بر آن است كه مدلهاي جديد محاسباتي كه بر اساس شبكههاي عصبي بنا ميشوند، جهش بعدي صنعت IT را شكل ميدهند. تحقيقات در اين زمينه نشان داده است كه مغز، اطلاعات را همانند الگوها (pattern) ذخيره ميكند. فرآيند ذخيرهسازي اطلاعات بهصورت الگو و تجزيه و تحليل آن الگو، اساس روش نوين محاسباتي را تشكيل ميدهند. اين حوزه از دانش محاسباتي (computation) به هيچ وجه از روشهاي برنامهنويسي سنتي استفاده نميكند و بهجاي آن از شبكههاي بزرگي كه بهصورت موازي آرايش شدهاند و تعليم يافتهاند، بهره ميجويد.
شبکه از تعداد دلخواهی سلول یا گره یا واحد یا نرون تشکیل میشود که مجموعه ورودی را به خروجی ربط میدهند.

تعریف دیگر: يک برنامه نرم افزاری يا تراشه نیمه هادی است که بتواند همانند مغز انسان عمل نمايد، به گونه ای که:
الف- به مرور زمان و تعامل بیشتر با محيط، کارآزموده تر گردد.
ب- علاوه بر انجام محاسبات قادر به نتیجه گیری منطقی باشد.
ج- در شرايط جديد راهکار مناسب را ارائه دهد. (قابلیت تعمیم).
یک رایانه شخصی به چند “مغز” احتیاج دارد؟
نوشتهشده به وسیلهٔ سیاوش در مقالات, هوش مصنوعی, عمومی در ژوئن 30, 2009
خریدن یک رایانه شخصی هیچ وقت به اندازه خرید یک توستر یا مسواک برقی ساده نبوده است، اما امروزه شرکت های سازنده مغزهای الکترونیکی یا همان ریزپردازنده های رایانه، با انواع تولیدات خود این کار را سخت تر نیز کرده اند.
در آغاز شرکت اینتل Intel بزرگترین سازنده ی این تراشه ها بود اما بعدها رقیبی با نام AMD نسخه های دیگری از همین تراشه را ساخت که سرعت پردازش بیشتری داشتند.
وقتی این شرکتها با استقبال مشتریان مواجه شدند، شرکت اینتل تراشه هایی با نام Pentium و شرکت ای.ام.دی تراشه های Athlon را ساخت. با اینحال در سالهای اخیر وقتی کسی برای خرید رایانه شخصی اقدام میکند با انتخابهای بسیار زیادی روبروست.
با افزایش استقبال از بازیهای کامپیوتری در خانه و ویرایش تصاویر و فیلمهای ویدئویی خانوادگی، وجود پردازنده هایی با دو یا چهار هسته و شاید در آینده نزدیک با تعداد بیشتر، ضروری به نظر می رسد.
اما واقعاً چه تعداد هسته برای چنین استفاده هایی لازم است؟
کارشناسان می گویند: اگر کارکرد اصلی را وب گردی، تایپ و ایمیل در نظر بگیریم، یک پردازشگر دوآل کور (دو هسته ای) واقعاً کافی است. پردازشگر های دو هسته ای، به جای یک مغز، دو مغز دارند. کمپانی اینتل علاوه بر پردازشگرهای تک هسته ای و دو هسته ای، نوع چهار هسته ای را نیز برای کارهای سنگین تر از قبیل ویرایش فیلمهای ویدئویی با کیفیت بالا یا بازیهای پیشرفته تر به فروش می رساند.
با اینهمه اگر دقت کنید پردازشگری با قدرت 1.3 تا 1.6 گیگاهرتز هم میتواند کافی باشد. زمانیکه شما ویدئویی را از سایت یوتیوب تماشا میکنید یا مشغول نگاه کردن به برنامه ای از تلویزیون آن لاین در یک شبکه هستید، گرچه کیفیت آن مانند یک تلویزیون معمولی نخواهد بود، اما قابل استفاده و ارزان تر است.
شرکت AMD در سایتش، بازدید کنندگان را به مقایسه قیمتهای انواع ریزپردازنده های تولید شده دعوت می کند: Phenom, Athlon, Turion. هر کدام از این انواع سرعتهای متفاوتی دارند بدین معنا که تراشه با چه سرعتی دستورالعمل داده شده را اجرا می کند.
در سایت شرکت Intel شما با 11 نوع محصول اصلی برای انتخاب مواجه می شوید که شامل Core 2 Extreme و Core 2 with Viiv technology و Core 2 Quad و Core 2 Duo و Pentium dual-core و Celeron می باشند و البته این نسخه ها تنها برای دسک تاپ است.
دلیلی که باعث شد این شرکتها به فکر ساخت پردازشگرهای چند هسته ای بیفتند این نبود که برای محاسبات نیاز به هسته بیشتری هست، بلکه به این خاطر بود که شرکتهای اینتل و ای.ام.دی قادر به افزودن فرکانس ها در یک پردازشگر با یک مغز نبودند.
قبل از اینکه این دو شرکت اقدام به ساخت پردازشگرهای چندهسته ای بنمایند، اول آزمایش کردند که ترانزیستورها – سوئیچ های بسیار کوچکی که با هم نیمه رساناها را می سازند- تا چه حد توانایی روشن و خاموش شدن را در جریان یک دستورمحاسباتی دارند.
اما هر چقدر که تراشه ها در فرکانس های بالاتری عمل می کنند، پردازشگر برق بیشتری مصرف می کند و مقدار زیادی حرارت در رایانه و لپ تاپ ها ایجاد می کند.
بنابراین امروزه کاربران انواع مختلفی از تک هسته ای و دو هسته ای را انتخاب می کنند ( شرکت AMD پردازشگری با سه مغز را نیز بفروش می رساند). قیمت یک رایانه با این پردازشگرها از مارک های مختلف امروز بین 300 دلار تا 4000 دلار (با قابلیت فوق العاده برای بازی های کامپیوتری) تغییر می کند.
با تنوعی که در بالا ذکر شد سازندگان PC مانند شرکت Dell و هولت پاکارد hp، و سازندگان پردازشگرها انواع و اقسام رایانه با سرعتهای متفاوت را در سه طبقه بندی اصلی قرار داده اند تا برای خریدار انتخاب ساده تر باشد.
چیزی که شما خریداری می کنید دارای ارزش گذاری خوب، بهتر و عالی است. برای کسانی که میخواهند وب گردی کنند، ویدئوی آن لاین ببینند، عکس و موسیقی ذخیره کنند، فیلم تماشا کنند، تایپ و ایمیل داشته باشند و در نهایت در هزینه صرفه جویی کنند، یک رایانه دو هسته ای ساخت AMD یا Intel مناسب خواهد بود.
اما پردازشگر چهار هسته ای در استفاده خانگی برای کسانی مفید است که برای مثال میخواهند ویدئوی های HD ویرایش کنند، یا میکس موسیقی را در خانه تمرین کنند و یا جزو کسانی هستند که خوره بازی کامپیوتری محسوب می شوند.
برتری هوش ماشینی نسبت به انسان
نوشتهشده به وسیلهٔ سیاوش در مقالات, هوش مصنوعی, عمومی در ژوئن 25, 2009
در این شکی نیست که در 40 سال آینده، ماشین و هوش انسانی بیشتر از قبل به هم نزدیک خواهند شد.
این نظریه ممکن است باعث ترس تعدادی از مردم شود، اما شرکت اینتل پیش بینی می کند در سال 2050 ماشین ها می توانند از اوج هوش انسانها نیز فراتر روند. در واقع انتظار می رود تکنولوژی شکاف بین انسان و ماشین را پر کند.
این دیدگاه شامل روبوت های بسیار حساس و مواد تغییر شکل نیز می شود. در این شکی نیست که در 40 سال آینده، ماشین و هوش انسانی بیشتر از قبل به هم نزدیک خواهند شد. توانایی انسان برای ارتباط با ماشین و ارتباط ماشین با انسان بسیار بهتر از گذشته خواهد شد.
ممکن است در آینده نه چندان دور به جایی برسیم که سرعت پیشرفت تکنولوژی با نرخی بالا برود که از توانایی های انسان نیز فراتر رود. سخنرانی آقای راتنر از مدیران تکنولوژی شرکت اینتل شامل پخش یک ویدئو از مخترعی به نام ری کرزویل بود درباره روزی که انسانها ماشینی را خلق می کنند از خودش نیز باهوشتر است و آن روز " روز منحصربفرد" نامیده می شود.
ری کرزویل می گوید: "مسئله این نیست که آن روز چه تاریخی خواهد بود؟ مسئله این است که چه اتفاقی برای ما خواهد افتاد؟"
غلبه بر انسانها
آقای راتنر سعی کرد این مفهوم را با صحبت درباره پیشرفت های شرکت اینتل توضیح دهد. او گفت شرکت تحقیقاتی را درباره کنش متقابل اجتماعی، روبوتیک، افزایش ارتباطات بی سیم، سیگنالها و سنسورهای پیشرفته انجام داده است، زیرا این موارد، ابزارهایی هستند که یک کامپیوتر با آنها جهان بیرون را درک می کند.
شرکت اینتل علاوه بر ساخت قطعات کامپیوتری در زمینه ساخت ماشین با رابط کاربری انسانی نیز فعالیت می کند و ادعا می کند نسبت به 40 سال گذشته قدمهای بسیار بزرگی برداشته که هیچ کس تصور آن را نیز نمی کرده است. روبوت های نقش مهمی را در زندگی روزمره بازی می کنند و شرکتها در تلاش برای یافتن راهی هستند تا روبوت ها را شخصی تر کنند. برای اینکار روبوت ها باید بیشتر از محیط اطراف خود مطلع باشند و قبل از اینکه اشیاء را لمس کنند، آن را احساس کنند و بتوانند حرکت را در یک دنیای فیزیکی پویا تشخیص دهند.
جاشوآ اسمیت یکی از مهندسان اصلی شرکت اینتل، یک بازوی روبوتیک را به نمایش می گذارد که قادر است سیبی را که روبروی چنگالش قرار داده شده را لمس کند ، در اختیار بگیرد و آن را داخل دستی که باز شده است بیندازد. بهبود سنسورها این پیشرفت بزرگ را ممکن کرده است، در نسخه های ابتدایی این بازوی روبوتیک، از دوربین برای شناسایی اشیا استفاده می شده است. در اثباتی دیگر، اینتل از یکی دیگر از پروژه هایش پرده برداری کرد که در آن از میلیونها میکرو روبوت برای ساخت مواد تغییر شکل دهنده استفاده می شود. این تکنولوژی این امکان را فراهم می سازد تا یک قطعه یا وسیله، کاملاً تغییر شکل فیزیکی دهد و برای کاری که قرار است انجام دهد مناسب باشد.
گفته می شود اگر این تکنولوژی با موفقیت به انجام برسد، مردم می توانند کامپیوتری داشته باشند که براحتی در یک جیب جا شود اما بتواند گسترده شود و به اندازه واقعی یک نوت بوک نیز برسد. پیشرفت در 100 سال آینده مانند 100 سال گذشته نخواهد بود و ما در عصر حاضر شاهد سریع ترین پیشرفت در تاریخ هستیم.
هوش مصنوعی
نوشتهشده به وسیلهٔ سیاوش در هوش مصنوعی, عمومی در ژوئن 25, 2009
هوش مصنوعی
هوش مصنوعی (artificial intelligence) را باید عرصهٔ پهناور تلاقی و ملاقات بسیاری از دانشها، علوم، و فنون قدیم و جدید دانست. ریشهها و ایدههای اصلی آن را باید در فلسفه، زبانشناسی، ریاضیات، روانشناسی، نورولوژی، و فیزیولوژی نشان گرفت و شاخهها، فروع، و کاربردهای گونهگونه و فراوان آن را در علوم رایانه، علوم مهندسی، علوم زیستشناسی و پزشکی، علوم ارتباطات و زمینههای بسیار دیگر.
هدف هوش مصنوعی بطور کلی ساخت ماشینی است که بتواند «فکر» کند. اما برای دسته بندی و تعریف ماشینهای متفکر، میبایست به تعریف «هوش» پرداخت. همچنین به تعاریفی برای «آگاهی» و «درک» نیز نیازمندیم و در نهایت به معیاری برای سنجش هوش یک ماشین نیازمندیم.
با وجودی که برآورده سازی نیازهای صنایع نظامی، مهمترین عامل توسعه و رشد هوش مصنوعی بودهاست، هم اکنون از فراوردههای این شاخه از علوم در صنایع پزشکی، رباتیک، پیش بینی وضع هوا، نقشهبرداری و شناسایی عوارض، تشخیص صدا، تشخیص گفتار و دست خط و بازیها و نرم افزارهای رایانهای استفاده میشود
مباحث هوش مصنوعی پیش از بوجود آمدن علوم الکترونیک، توسط فلاسفه و ریاضی دانانی نظیر بول (Boole) که اقدام به ارائه قوانین و نظریههایی در باب منطق نمودند، مطرح شده بود. در سال ۱۹۴۳، با اختراع رایانههای الکترونیکی، هوش مصنوعی، دانشمندان را به چالشی بزرگ فراخواند. بنظر میرسید، فناوری در نهایت قادر به شبیه سازی رفتارهای هوشمندانه خواهد بود.
با وجود مخالفت گروهی از متفکرین با هوش مصنوعی که با دیده تردید به کارآمدی آن مینگریستند تنها پس از چهار دهه، شاهد تولد ماشینهای شطرنج باز و دیگر سامانههای هوشمند در صنایع گوناگون هستیم.
نام هوش مصنوعی در سال ۱۹۶۵ میلادی به عنوان یک دانش جدید ابداع گردید. البته فعالیت درزمینه این علم از سال ۱۹۶۰ میلادی شروع شده بود.(مرجع۱)
بیشتر کارهای پژوهشی اولیه در هوش مصنوعی بر روی انجام ماشینی بازیها و نیز اثبات قضیههای ریاضی با کمک رایانهها بود. در آغاز چنین به نظر میآمد که رایانهها قادر خواهند بود چنین اموری را تنها با بهره گرفتن از تعداد بسیار زیادی کشف و جستجو برای مسیرهای حل مسئله و سپس انتخاب بهترین آنها به انجام رسانند.
هنوز تعریف دقیقی که مورد قبول همهٔ دانشمندان این علم باشد برای هوش مصنوعی ارائه نشدهاست، و این امر، به هیچ وجه مایهٔ تعجّب نیست. چرا که مقولهٔ مادر و اساسیتر از آن، یعنی خود هوش هم هنوز بطور همهجانبه و فراگیر تن به تعریف ندادهاست. در واقع، میتوان نسلهایی از دانشمندان را سراغ گرفت که تمام دوران زندگی خود را صرف مطالعه و تلاش در راه یافتن جوابی به این سؤال عمده نمودهاند که: هوش چیست؟ ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

