بایگانی دستهٔ ادب و هنر
همه افراد مشهور جهان در کنار هم!
چند روز پیش یکی از دوستان جدید، یه عکس جالبی رو برام بلوتوث کرد که حیفم اومد تو وبلاگ منتشرش نکنم.
در این عکس، تقریبا تمام شخصیتهای مشهور جهان از سیاسی و ادبی و هنری و ورزشی و … همه در کنار هم جمعان.
از سزار و چگوآرا و عرفات گرفته تا بروس لی و جکی جان و انشتین و چخوف و الویس پریسلی و گاندی و الیزابت تا پله و ویتو کورلئونه وغیره و غیره!!
دیدن این عکس خالی از لطف نیست، ببینین چند نفرشون رو میشناسین!؟
تصویری از کوروش بزرگ در برابر اجساد پانته آ و آبراداتاس
بدون شک تابلویی که در زیر می بینید روایت کننده ی یکی از جذاب ترین و دراماتیک ترین داستان های تاریخ ایران می باشد. این تابلو اثر وینسنت لوپز هنرمند اسپانیایی قرن 18 می باشد. حقیقت این است که با دیدن این تابلو و نبودن هیچ توضیحی برای آن بسیار کنجکاو شدم تا ببینم که موضوع چیست و البته با جستجو در سایت های فارسی به روایات متناقضی از این داستان برخوردم اما متوجه شدم که همه روایات ازیک منشا یعنی لغت نامه دهخدا هستند که چون به صورت تکه تکه نقل شده اند متناقض به نظر می رسند.
اما من برای شما خلاصه ای از منبع اصلی یعنی لغت نامه دهخدا زیر عنوان نام پانته آ می آورم به امید اینکه لذت ببرید و نیز پند بگیرید!
شایان ذکر است که دهخدا نیز بر اساس روایت گزنفون نقل می کند.
کوروش در برابر اجساد پانته آ و شوهرش
داستان از این قرار است که مادی ها پس از برگشت از جنگ شوش غنایمی برای خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به نزد کوروش آوردند. از آن جمله زنی بود بسیار زیبا که گفته می شد زیباترین ه زنان شوش به حساب می آمد و پانته آ نامیده می شد وشوهر او به نام آبراداتاس برای ماموریتی از جانب پادشاه خود به ماموریت رفته بود. ادامهٔ این ورودی را بخوانید »
“دوشیرگان آوینیون” نمادی برای نشان دادن باکره بودن روح یک ف احشه؟
امروز می خواهیم درباره ی پیکاسو و به طور خاص بر روی دو اثر ” دوشیزگان آوینیون” و “گرنیکا” بحث کنیم.به دلایلی اعتقاد دارم این یادداشت از مهمترین یادداشت های این وبلاگ است زیرا قصد دارم با توجه به شرایط خاص نقاش و اطلاعات کاملی که در این زمینه داریم نوشته های قبلی خود را نیز مورد نقد و بررسی قرار دهم.
در واقع اطلاعات کامل ما تنها به دلیل معاصر بودن این نقاش(1881تا1973) حاصل شده است.
این هنرمند اسپانیایی در طول عمر خود چندیدن سبک مختلف کار کرد و چندین سبک جدید را هم بوجود آورد.
دوشیزگان آوینیون اثر پیکاسو ادامهٔ این ورودی را بخوانید »
رشد شخصیت از دیدگاه کتل
نقش وراثت ومحیط در رشد شخصیت
کتل به دو مسئله مهم و مرتبط با رشد و نمو شخصیت یعنی تعیین کنندههای شخصیت و الگوهای رشد صفات دارای ساختار توجه داشته است.کتل در مورد تاثیر عوامل زیستی در رفتار جنین بحث زیادی می کند،او اعتقاد دارد این عوامل می تواند تاثیر شگرفی در شخصیت فرد داشته باشد،برای مثال به اعتقاد او کودکانی که با سندرم داون متولد می شوندهوش کمی داشته وشخصیتی با الگوهای رفتاری به شدت محدود دارند،علاوه براین نابهنجاری در متابولیسم بدن می تواند منجر به عقب ماندگی ذهنی گردد.(Reckman,1989)
کتل همچنین اعتقاد داشت فرآیند تولد نیز می تواند تاثیر معینی در شخصیت داشته باشد،برای مثال ضربه سر هنگام تولد می تواند به نقص هوش ،نقص در هماهنگی حرکتی وحتی فلج منجر شود.(Reckman,1989)
به اعتقاد کتل تاثیر عوامل ارثی از یک جنبه مربوط به هورمون های دوره بارداری است،اگرچه در مورد ماهیت ونوع رابطه نظر قطعی ندارد.
بنابر این به نظر می رسد شخصیت تحت تاثیر اثر شرایط زیستی مادر بر روی رشد سیستم عصبی کودک می باشد.(Cattell,1950.p:557)
کتل علاوه بر تاثیر عوامل ارثی در رشد شخصیت،درباره اثر شگرف عوامل محیطی در رشد شخصیت پس از سال اول زندگی نیز بحث کرده است.
به اعتقاد وی در طول سال اول زندگی تاثیر عوامل زیستی بیشتر از عوامل محیطی است ولی هر چقدر سن فرد افزایش می یابد تاثیر محیط در شکل گیری شخصیت افزایش می یابد.(Cattell,1950.p:261)
نقش یادگیری ادامهٔ این ورودی را بخوانید »
شب چله و عدد چهل در علوم غریبه و عرفان
به نظر ميرسد مثلثي با سه زاويه جادو، مذهب و علم همواره تفکر بشر را در طول تاريخ شکل داده است. اکنون هم که خوب دقت ميکنيم، فردي را خرافي مييابيم، ديگري را مذهبي و آن يک را شخصي ميانگاريم که بر اساس يافتهها و مستندات علمي سخن ميگويد. گاهي نيز افراد به هر سه راس اين مثلث گرايش دارند و از هر يک بهرهاي ميبرند. از طرفي گويي اين مثلث در چرخش است و راسهاي آن جاي خود را عوض ميکنند. در طول تاريخ ديدهايم که گاه آيينهاي جادويي بسان يک باور مذهبي بودهاند و در زماني ديگر باورهاي مذهبي، به يک حقيقت علمي بدل شدهاند. براي اثبات اين گفته ميتوان اشاره کرد که در طول زمان جادوي کيمياگري به علم شيمي تبديل شده است.
اين مساله را براي اين مطرح کرديم که بگوييم علت بسياري از جشنها و از جمله آيينهاي مربوط به شب چله را ميتوان در هر سه اين موارد جستجو کرد.
براي روشنتر شدن موضوع، ناچاريم به تشريح دو مفهوم زمان مقدس و آيينهاي مقدس بپردازيم.
زمان مقدس:
بشر برخي از زمانها همچون ساعتها، روزها و دورهها را مقدس ميشمارد. اين زمانها همانهايي هستند که بشر ميانديشيده و هنوز هم ميانديشد در آنها اتفاقي الهي رخ داده است و او هماکنون وظيفه پاسداشت آن را دارد. اين اتفاقات بيشتر به مراحل آغازين آفرينش توسط خدا و يا خديان ربط داده ميشود.
به طور مثال، ما ايرانيان باور داريم که نوروز زماني است که خداوند در آن روز دست به کار خلقت دنيا زد. يا باور داشتهايم که در انتهاي شب چله يا همان شب يلدا که به معناي تولد هم هست، ايزدي به نام مهر متولد خواهد شد.
به طور مثال، مفهوم زمان مقدس در ايران باستان چنان است که ميدانيم هر ماهي و هر روزي نامي از ايزدان و امشاسپندان داشته و به همين دليل ارزشمند و قابل احترام بودند.
لطفا به ادامه مطلب بروید
زندگی نامه سهراب سپهری به مناسبت تولد عارف آب
سهراب سپهری نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در کاشان متولد شد.
خود سهراب میگوید :
… مادرم میداند که من روز چهاردهم مهر به دنیا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صدای اذان را میشندیده است…
پدر سهراب، اسدالله سپهری، کارمند اداره پست و تلگراف کاشان، اهل ذوق و هنر.
وقتی سهراب خردسال بود، پدر به بیماری فلج مبتلا شد.
… کوچک بودم که پدرم بیمار شد و تا پایان زندگی بیمار ماند. پدرم تلگرافچی بود. در طراحی دست داشت. خوش خط بود. تار مینواخت. او مرا به نقاشی عادت داد…
درگذشت پدر در سال 1341
محل تولد سهراب باغ بزرگی در محله دروازه عطا بود.
سهراب از محل تولدش چنین میگوید :
… خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. برای یادگرفتن، وسعت خوبی بود. خانه ما همسایه صحرا بود . تمام رویاهایم به بیابان راه داشت…
سال 1312، ورود به دبستان خیام (مدرس) کاشان.
… مدرسه، خوابهای مرا قیچی کرده بود . نماز مرا شکسته بود . مدرسه، عروسک مرا رنجانده بود . روز ورود، یادم نخواهد رفت : مرا از میان بازیهایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند . خودم را تنها دیدم و غریب … از آن پس و هربار دلهره بود که به جای من راهی مدرسه میشد…
… در دبستان، ما را برای نماز به مسجد میبردند. روزی در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیکتر باشید.
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم.
بی آنکه خدایی داشته باشم …
سهراب از معلم کلاس اولش چنین میگوید :
… آدمی بی رویا بود. پیدا بود که زنجره را نمیفهمد. در پیش او خیالات من چروک میخورد…
خرداد سال 1319 ، پایان دوره شش ساله ابتدایی.
… دبستان را که تمام کردم، تابستان را در کارخانه ریسندگی کاشان کار گرفتم. یکی دو ماه کارگر کارخانه شدم . نمیدانم تابستان چه سالی، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زیانها رساند . من مامور مبارزه با ملخ در یکی از آبادیها شدم. راستش، حتی برای کشتن یک ملخ نقشه نکشیدم. اگر محصول را میخوردند، پیدا بود که گرسنه اند. وقتی میان مزارع راه میرفتم، سعی میکردم پا روی ملخها نگذارم….




