داگ ویل / لارس فون تریه

داگ ویل

داگ ویل /Dogville

کارگردان: لارس فون تریه / فیلمنامه: لارس فون تریه / مدیر فیلمبرداری: آنتونی داد مانتل / تدوین: مولی مارلن استنسگارد / موسیقی متن: منتخبی از قطعات کلاسیک / بازیگران: نیکول کیدمن، پل بتانی، هریت اندرسون، لورن باکال، جیمز کان، پاتریشیا کلارکسون / محصول: 2003، دانمارک / مدت زمان: 178 دقیقه / گزیده جوایز: نامزد دریافت جایزه نخل طلا از فستیوال فیلم کن / نامزد جایزه سزار برای بهترین فیلم اتحادیه اروپا / نامزد جایزه گویا برای بهترین فیلم اروپایی / برنده جایزه فیلم اروپا برای بهترین کارگردانی و بهترین فیلمبرداری، نامزد جوایز فیلم اروپا برای بهترین بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه

گناه بخشش

سینمای فون تریه در  فیلم «داگ ویل» یك سینمای دینی است. اگرچه بیشتر منتقدان به جنبه‌های سیاسی آن توجه بیشتری كرده‌اند. اما اشارات و نشانه های دینی و مذهبی در فیلم چنان واضح ‌اند كه شكی برای بیننده دقیق باقی نمی گذارند.

واژه گریس كه نام قهرمان فیلم است، علاوه بر لطافت و شكوه و زیبایی به معنای بخشش و عفو الهی است كه طبق آموزه های مسیحیت (رومن كاتالویك) شامل حال همه، حتی آن هایی كه سزاوار نیستند، می شود. مسیحیت پنج فاكتوری را كه هر كدام به تنهایی موجب بخشش و عفو می شود بیان می كند؛ هر كدام از این «سولوها» كه در واژه به معنای به تنها یی است، به تنهایی بخشش و عفو را اجتناب ناپذیر می كند، نخستین آن ها «بخشش توسط عفو الهی است كه در تفاسیر مسیحیان به آن اشاره شده است.

اكثریت مسیحیان پا از این فراتر گذاشته و به «از پیش بخشودگی» یا Pre-salvation معتقدند. این كه مسیح با تحمل رنجی بی پایان و به جای همه به خاطر بشریت مجازات شده و لاجرم نابخشوده ای وجود نخواهد داشت؛ جهنمی نیست و هر كه هر چه انجام بدهد مجازاتی گریبانگیرش نخواهد شد.

در انجیل (Mathew 6:14-15) همچنین از كسانی یاد می شود كه به سبب گذشت و رحمت و عفو نسبت به دیگران بخشیده می شوند. فون تریه علاوه بر چالش كشیدن مسئله عفو و سلب مسئولیت از خاطی با شیوه خویش اشاره به مضمون این نوشته در انجیل دارد كه می گوید:» گریس (رحمت و عفو) توسط شهر پذیرفته نشد و این نپذیرفتن منجر به لعنت و نابودی شهر شد.

فرم خاص داگ ویل با نگاه محاط از بالا God like point of view)) به خانه هایی كه به سبب نداشتن در و دیوار هرگز نمی تواند رازی را مخفی كند و آگاهی دائمی از آنچه در خفا می گذردو همچنین فرم روایت داستان توسط روایتگری كه همه ماجرا را می داند و دانای كل است به این نگاه خداگونه اشاره دارد.

در واقع فون تریه دیوارها را قراردادهای بسیار ابتدایی در حد مرزبندی‌های گچی می داند كه هرگز قادر به پنهان كردن رازها و اتفاقات نیستند؛ چشمان خدا همه چیز را می بیند، گریسی كه در معدن پنهان شده،تمام قد آشكار است و حتی صحنه شنیع تجاوز چاك به گریس، در معرض دید كل قرار دارد و یا گریس كه در وانت بار در كنار سیب‌ها پنهان شده از ورای پوشش بار نیز كاملا مشهود است و به قول متن فیلم: «سیب كاملا رسید ه ای است» كه شیطان به خوردنش اغوا می كند، همچنان كه آدم و حوا را اغوا كرد.

در تمام متن فیلم، به نخوت و تكبر بارها و بارها هم با واژه مستقیم (Arrogance) و هم به صورت مضمون اشاره می شود. نخوت و تكبر در آموزش‌های مسیحیان بسیار تقبیح می شود و حتی در پاره ای از تعلیمات بدترین گناه محسوب می شود. گریس از این كه با تكبر بزرگ شده ناخشنود است و فرار به داگ ویل را شرایطی برای مجازات در برابر آن می داند. لزوم قضاوت و برقراری عدالت نیز از مسائل مهمی است كه فیلم مطرح می كند. جمله «قضاوت نكن» از جملات اعتقادی برجسته مسیحیان است كه در این فیلم مورد انتقاد و چالش قرار می گیرد.

فیلم فون تریه به ابعاد مختلف واژه تكبر و استكبار پرداخته مخصوصا در مكالمه پایانی گریس با پدرش دلایل متكبر بودن گریس بحث و نتیجه گیری می شود، اینكه «تكبر بخشش» به معنای بخشش كسانی است كه سزاوار بخشش نیستند و مجازات حق آن‌هاست و از این رو بدترین نوع تكبری است كه پدر گریس می شناسد.

مجازات یا بخشش؟ مسئله این است!

فیلم داگ ویل بی پرده و در صحنه‌های زیادی به حق مجازات و مسئله مجازات اشاره می كند. مثلا گریس به سبب این‌كه به تام شك كرده خود را مستحق مجازات می داند یا خود را مستحق نان صدقه تام نمی داند چون استخوان سگ را دزدیده و باید تاوان آن را پس دهد. جیسون پسر چاك كتك را مجازات عادلانه خود مطرح می كند و… تام در سكانش پایانی ترس و ضعف و حقارت خود را خصلت غیر قابل انكار انسانی مطرح می كند كه سزاوار مجازات نیست!

اما پدر گریس به او می گوید كه نباید دیگران را به سبب آن چه خودش را به خاطر آن نمی بخشید، ببخشد و باید مجازات را اعمال كند؛این كه بخشش گریس یك عمل اخلاقی و انسانی نیست بلكه به سبب تكبر او است.

مانند فیلم های دیگر فون تریه، «بس» در شكستن امواج و «سلما» در رقص در تاریكی زن قهرمان این داستان نیز مسیح وار رنج و مشقت بسیار را می پذیرد. گریس در مقابل تجاوازات پی در پی به روح و جسمش تاب می آورد و حتی رام تر می شود (سمت چپ صورتش را برای سیلی جلو می آورد) اما بر خلاف فیلم های دیگر فون تریر این رویه را تا انتها ادامه نمی دهد و مجازات متجاوزان را بر می گزیند. در این فیلم شاید نمایش پدر قدرتمند و گریس، دخترش، اشاره ای به تثلیث مسیحیان هم باشد. پسر مسیح وار است و پدر قدرت مطلق،»خدای گانگستر» عنوان یکی از نقدهای فرانسویان بر این فیلم است که دیدگاه فوق را نقد می کند. پدر، گریس را به این تفكر راهنمایی می كند كه بخشش این موجودات سگی عین بی عدالتی است و حق بخشش گناهكاران، بشریت را به خطر می اندازد و سزاوار نیست.

فیلم طولانی داگ ویل كه در یك مقدمه و نه فصل و مدت 177 دقیقه به نمایش در آمد و عده ای آن را خسته كننده و تمام نشدنی خواندند، تلاش می كند تا مخاطب را به جایی ببرد كه خود تصمیم بگیرد كه باید این افراد را قضاوت و مجازات كرد و یا نه؟ این كه بخشش سگان درنده و دادن فرصت به آن ها آیا موجب تكرار فجایع و جنایات بشری نخواهد شد؟

در مونولوگ گریس با خودش كه توسط «جان هارت» روایتگر بیان می شود، نتیجه نهایی گرفته و حكم صادر می شود. داگ ویل شهری است لعنت گریبانگیرش می شود مانند آن چه در آیه انجیل به آن اشاره شد و این به سبب اعمال اهالی آن است. آن ها، خود بخشش را پذیرا نشده اند.

آن‌ها كفران نعمتی چون گریس را در اوج آن كرده اند. گریسی كه در «زمان مقدس» برداشت محصول (وفور نعمت‌ها) مورد تجاوز قرار می گیرد! اگر آن ها مجازات نشوند آنچنان كه درمونولوگ گریس می شنویم، ضعف و انحرافشان را درباره دیگری اعمال خواهند كرد و از این رو برای بشریت هم كه شده نباید از مجازات آن ها چشم پوشید.

نقشه ای كه لوكیشن فیلم است و با خطوط گچی نمایش داده می شود در انتهای فیلم از بین می رود. استودیوی خالی نشان از نابودی كامل دارد و نور آتش بر چهره گریس این سوختن و نابودی را تصویر می كند.

فرم خاص صحنه‌های داگ ویل، نام و اسامی افراد و خیابان ها و جزییات صحنه‌ها همگی معنی دار و دقیق اند و این چیزی است كه هر فیلمساز مطرح امروز سینما بلد است. این كه نام ها و نشانه ها باید به یاری زبان تصویر، پیام فیلم را القا كنند.

موسیقی فیلم هم موید نگاه دینی فیلم است»«Nisi Dominus اثر آنتونیو ویوالدی با عنوان «مگر خدا» اشاره به آیهPsalms 126 كتاب مقدس مسیحیان دارد كه در بخشی از آن می گوید»جز آن كه خدا شهر را حفظ كند …»

داگ ویل و سیاست

اگرچه نگارنده این یادداشت داگ ویل را بیشتر فیلمی دینی و با جهان بینی خاص می داند اما نگاه سیاسی فون تریه در این فیلم غیر قابل انكار است و به قول

Darrel Manson» » نمی توان به سادگی از آن گذشت. با این كه ملهم شدن از شیوه نمایش برتولت برشت و نگاه بدبینانه او به انسان، دیدگاه فلسفی فون تریه را به رخ می كشد اما نام‌ها و وقایع به شكل غیر قابل انكاری دیدگاه سیاسی نویسنده را نشان می دهد.» الم استریت»، خیابان اصلی داگ ویل كه بر خلاف نامش از درختان نارون بهره‌ای ندارد و مردم داگ ویل این موضوع را به روی مباركشان هم نمی آورند، همچنین نام خیابانی است كه كندی رییس جمهور آمریكا در آن ترور شد. علاوه بر این الم استریت نام مكانی است كه كابوس‌های سینمایی در آن جشن گرفته می شد.

توماس ادیسون نام پدر سینما، رادیو… روشنایی است اما همین توماس ادیسون مانند مردم آمریكا شعور و دانش سیاسی اندكی دارد و در پی آن هم نیست. آن چنانكه هنگام سخنرانی رییس جمهور رادیو را خاموش می كند و كتاب ماجراهای تام سایرش را می خواند! آ نچنان كه امكانات روز، متنوع و تكنولوژیكی مردم آمریكا در بسیاری موارد چیزی به دانش و آگاهی آن ها نیفزوده وبی خبری و خوش خیالی و راحتی را بر دانستن آنچه اتفاق می افتد، ترجیح می دهند. در صحنه ای كه پلیس به دنبال گریس آگهی جدیدی می آورد هم این نكته شنیده می شود؛ در پاسخ پلیس كه می پرسد كه مگر مردم از آن چه می گذرد بی اطلاعند،تام پاسخ می دهد كه آن ها از رادیو تنها برای شنیدن موسیقی استفاده می كنند.

مردم داگ ویل مانند آمریكاییان اهل تجارت(business people) هستند. حتی گریس (رحمت و عفو) را در قبال خدمات می پذیرند؛ یعنی برای عمل خیر و انسانی هم شروط مادی قائلند. و مهم این كه این شرط با بحرانی و حساس شدن شرایط سخت تر می شود و به استثمار و مزدوری بی مواجب منجر می شود. نگاه استثمارگرانه به اندازه ای حاد می شود كه گریس را با كمك قلاده سگ داگ ویل به زنجیر می كشند كه آدم را به یاد فیلم » نبرد آخر» ساخته لوك بسون و یا «قلعه مالویل» ساخته روبر مرل می اندازد كه استثمار انسان از انسان در آن به شكل فجیعی به نهایت می رسد.

عشق تام به گریس عشقی حقیقی نیست. تام كه نماینده قشر روشنفكر جامعه است هم نگاهی كاسبكارانه و سوداگرانه به مسئله گریس دارد. او به دنبال پیدا كردن قدرت و نفوذ (سیاسی گری) و كشف رازهای گریس و سوژه‌های جدید برای خلق آثارش است؛ او كه كتاب » افكار پیشرفته در تفكر نقادانه» را می خواند و دوربین تعمدا آن را نشان می دهد، به دنبال كشف حقیقت است تا بتواند به قول روایتگر داستان با تصویر سازی«Illustration» آثارش را خلق كند اما این كار را برای بشریت انجام نمی دهد بلكه برای ترقی و رشد خودش انجام می دهد.

در داگ ویل آدم‌ها شیشه های ظریف و شكننده‌ای تولید می كنند كه به شدت مشابه نمونه ‌های اصلی اند و به سرعت ظریفتر و گول زننده‌تر می شوند اما به هر حال اصل نیستند و در جشن چهارم جولای آن كه پرچم آمریكا را تكان می دهد افلیجی ناقص العقل است!

این نگاه و اشارات سیاسی آشكار و دقیق به «سرزمین فرصت‌ها» و برخوردش با تازه واردین، هم در هنگام نمایش فیلم و هم تا امروز موجب بر آشفتن و ضدیت با فیلم داگ ویل شده است. حتی «راجر ابرت» كه از طرفداران فون تریه بود این فیلم را ایده خوبی خواند كه به خطا رفته و معتقد بود كه عده كمی این فیلم را برای دومین بار خواهند دید.

منتقدان دیگر هم به شدت فون تریه دانماركی را به سبب ابن كه آمریكا را شخصا ندیده و اما به خود اجازه قضاوت درباره آن را داده، سرزنش كردند. قضیه برای حیثیت آن ها آنقدر حیاتی بود كه ضعف‌های شخصی فون تریه را به رخ كشیدند تا او را اساساً محكوم و تحقیر كنند؛ این كه فون تریه فوبیای پرواز دارد و نمی تواند دورتر از دماغش را ببیند و … یكی از منتقدان آبزرور مستقیما از او خواست و نصیحتش كرد كه برای فیلم بعدی زحمت سفر به آمریكا را بر خود هموار كند تا دیگر فیلمی فانتزی نسازد. ابرت هم در نقدش این را یك فیلم ضد آمریكایی فانتزی خوانده بود كه به شدت متضاد با داگمای فون تریه است.

«فیلیپ فرنچ» منتقد آبزرور فیلم را آزار دهنده و ساده لوحانه خطاب كرد گو اینكه «كیم نایت» فیلم را شاهكاری می داند.

این كه فیلم تقلیدی از «our Town» اثر تورنتون وایلدر است، انتقاد دیگر به این فیلم بود كه فون تریه گفت كه هرگز پیش از فیلم با آن آشنایی نداشته است و یا این كه شخصیت‌های داگ ویل نزدیك به شخصیت‌های نمایش «دورنمات» با عنوان «دیدار زن پیر» است نظر عده ای دیگر از منتقدان بود. دیوید جانسون فیلم را بچگانه، متظاهرانه و گستاخانه خوانده وبه نظر نویسنده این یادداشت این‌ها تا حدی واكنش به دیدگاه سیاسی فیلم است تا كلیت فیلم كه بی شك به شدت خلاقانه و متفاوت است.

اگرچه عده‌ای فیلم را با نگاه خوشبینانه‌تری نگاه كردند مثلاً دارل مانسون كه نگاه دینی فیلم را نگاه برجسته تر آن می داند، معتقد است كه نمایش فیلم در كن 2003 درست پیش از حمله آمریكا به عراق كه خود «عملی استكبارانه» است رخ داد، او می گوید : «در واقع مانند مردم داگ ویل، ما آمریكایی‌ها فكر می كنیم كه می توانیم جلو دار دیگران باشیم و ضعف‌های خود را پنهان كنیم.»

همین منتقد همچنین معتقد است كه عكس‌های واقعی از دوران ركود اقتصادی آمریكا (كه فون تریه به سبب بسته بودن فضای دوران ركود اقتصادی و ویژگی های خاصش انتخاب كرده) و در تیتراژ پایان فیلم دیده می شود، چهره ای دیگر از آمریكا را نشان می دهد كه به شدت متفاوت از چهره قدرت و موفقیت اوست.

انتقاد‌های بیشمار از فرم فیلم و میزان تاثیر گذاری آن بر مخاطب شده است كه فون تریه پاره ای را پاسخ گفته است. در این باب فون تریه در دفاع از فضای مجازی، بسته و تاریك فیلم می گوید كه با این تمهیدات تمركز ببینده از فرعیات به اصل ماجرا معطوف می شود. عده دیگری مثل منتقد آبزرور به «مونو كنتراستی» فیلم ایراد گرفته‌اند كه به نظر نویسنده این یادداشت می تواند به سبب نپذیرفتن ایده فیلم باشد و نه مشكلات نورپردازی. در فیلم بازِی‌های بصری تاثیر گذاری با نور انجام می شود مثل لحظه زیبای كنار كشیدن پرده توسط گریس و چهره رنگ آمیزی شده او با نور سواحل شرقی! در زمینه سیاه (قابل توجه از نظردیدگاه سیاسی) و یا تغییر فصل‌ها و فضا با تغییر نور و شرایط گریس در مكان جدید یا انعكاس شعله های آتش به هنگام مجازات در جهنم خود ساخته داگ ویل و … و یا برف زود هنگامی كه نشانه و نمادی از پایان ماجرای داگ ویل است و سطح استودیو را فرش می كند و یا ماهتاب كه لحظه‌ای داگ ویل و حقیقتش را مكشوف می كند (به مثابه یك روشنگر)…حركت‌های دوربین هم در این فیلم ویژه و جالب است و در خدمت فیلم است.چرخش بسیار ناگهانی دوربین از چهره ای به چهره دیگر و یا زاویه ای به زاویه دیگر، كه برای سرعت بخشیدن به ریتم فیلم و همچنین القای تحولات و هیجاناتی كه در فیلم اتفاق می افتد، انجام می شود.

شخصیت های داگ ویل اگرچه محدود، نمادهای تیپ‌های انسانی اجتماع بشری اند. مارتا نمادی از كلیسا است. تام نمادی از روشنفكری، ادیسون طبقه ثروتمند و….

نام افراد آن‌چنان كه پیشتر اشاره شد اشاراتی غیر مستقیم و حتی مستقیم هستند. نام سگ چاك و یا فرزندانش كه اسامی الهه های یونانی و بعضا خونخواران تاریخ مثل آشیل است.

فون تریه در پاسخ به كسانی كه به این موضوع كه او آمریكا راندیده و درباره آن قضاوت كرده ایراد گرفته اند، می گوید كه آمریكایی ها باید خوشحال باشند كه كسی نگاهش را درباره آنها بیان می كند چنانچه اگرغریبه‌ای نگاهش را درباره دانمارك به تصویر بكشد، دیدنی خواهد بود و این كه آمریكا خود درباره همه دنیا فیلم می سازد مثل فیلم «كازابلانكا» كه شاید هرگز آن را ندیده باشد. فون تریه بی پروا گفته كه این فیلم سر آغازی برای فیلم های بعدی او با این نگاه سیاسی است و او از این موضوع ابایی ندارد.

داگ ویل و انسانیت

اگرچه داگ ویل به دلایل ذكر شده، جهان بینی دینی و سیاسی فیلمساز را در بر دارد اما به دلایلی نگاهی بشری و انسان دوستانه دارد كه فراتر از مذهب مسیحیت و یا جامعه آمریكاست. این كه اتفاقات فیلم در زمان ركود اقتصادی و در كوه های كلرادو رخ می دهد و پرچم آمریكا و سرود آمریكا آمریكا كه در چهارم جولای خوانده می شود و جورج تاون نزدیكترین شهر به داگ ویل است و…… بی شك مستقیما به آمریكا اشاره دارد اما، گریس انسانی است كه نیاز به حمایت و دوستی و همدلی و انسانیت دارد كه از آن محروم است و هرچه تلاش می كند از آن دورتر می شود.فرار به داگ ویل به سبب چالش های انسانی و نپذیرفتن ایده‌های گانگستری است؛ گریس به دنبال انسان‌تر شدن است و آرمانگرایی او در همان لحظات اول كه خود را برای دزدیدن استخوان سگ ملامت می كند آشكار می شود. در اپیزود چهار وقتی اهالی داگ ویل به هنگام رای گیری برای او هر كدام تحفه ای گذاشته‌اند حس انسانی دوستی آدم را قلقلك می دهد؛ روایتگر ازدستاورد دوستی در قبال ارائه خدمات و بخشش سخن می گوید كه خیلی زود در اپیزودی كه داگ ویل دندان‌های تیزش را نشان می دهد رنگ می بازد؛ عشقی كه تام می تواند به گریس ببخشد نیز به هنگاه تجاوز چاك به گریس رنگ می بازد. تجاوز به گریس هرگز واكنشی انسانی را در تام بر نمی انگیزاند. دوستی این آدم‌ها مانند عشقشان آبكی است و اساسا آیا دوستی و عشق وجود دارد؟

این نگاه انسانی و پرسشگر از این جهت كه داگ ویل نماد جامعه ای انسانی است كه حیوانی عمل می كند قابل توجه و ذكر است.

موسی سگ چاك یعنی تنها حیوان داگ ویل،تنها سزاوار بخشش این جامعه انسانی است چون ناراحتی و تیزدندانی اش به سبب این بوده كه گریس غذایش را دزدیده و نامانند دیگران، زیاده‌خواه، استثمارگر و وحشی نبوده و چیزی جز به غیر از حق خویش طلب نكرده است.

شیوه تجاوز حیوانی به گریس كه با گذشت زمان حیوانی تر می شود نیز محكوم كننده اسراف انسان از طبیعت انسانی و زیاده ‌خواهی او در امیال است. داگ ویل محیطی است كه در آن مراتب انسانی به شدت افول كرده و لاجرم محكوم به نابودی و فنا است.

به نظر نویسنده این یادداشت، داگ ویل با وجود اطناب نسبی در روایت و ریتمی كه گاهی كند به نظر می رسد،مخاطب را متعمدا به جایی می برد كه از مجازات و انتقام از اهالی داگ ویل ناراحت نمی شود. بخشش و عفو این موجودات آنقدر غیر قابل پذیرش است كه اگر فیلم به شكلی دیگر تمام می شد، قطعا ببینده را آزار می داد.

این كه تام تنها كسی است كه گریس شخصا او را اعدام می كند هم آزار دهنده نیست. تام تزویر بیشتری نسبت به همه داشته، از در عشق درآمده اما دروغ و جنایت و ضعف او از همه بیشتر است و چون از در مصلحی در آمده كه ادعای راهنمایی دیگران را دارد اما به شیوه مفسدان و رندان عمل كرده، مجازاتش شدیدتر است. او نه تنها مجازات دیگران را می بیند بلكه شخصا تقاص پس می دهد. این موجود به ظاهر قوی از همه ضعیف تر و پست تر است و این كه گریس ضعف نفس اورا دریافته او را عاصی و عصبانی‌ كرده است … افراد داگ ویل در اپیزود آخرین به جای قضاوت درباره خود و آن چه با گریس كرده اند به دنبال دفاع از خود هستند از این رو با آن ها اتمام حجت شده، این جا حتی یك نفر نیست كه به حق رای بدهد. خوبی این آدمهای خوب به شدت مخدوش و نسبی است و مانند شاهكار كوبریك، «چشمان كاملاً بسته» بر خلاف و حتی متضاد با آن چه می نمایند، هستند. ورا مادری فداكار، رقیق القلب و حساس به نظر می رسد اما سنگدلی‌اش تا حدی است كه هنگام شكستن‌ها ثمره‌های گریس، شیوه‌ای غیر انسانی بر می گزیند (هفت مجسمه گریس كه سمبل رابطه او با شهر هم هست و تعداد فرزندان ورا هم به همین تعداد است) تام، بن، مككوی و بقیه نیز این چنیند. آن ها مانند یهودا پیش از آن كه زنگ صبح نواخته شده باشد، سه بار گریس را تكفیر كرده اند.

مسئله عفو مجرمان امروزه از مسائل مهم جنجال برانگیز در غرب است که همواره ملهم بسیاری از فیلمسازان بوده است. اعدام در بسیاری از ایالات آمریكا و اروپا ممنوع است. بسیاری از قاتلان زنجیره ای در سراسر دنیا حتی آن هایی كه از نظر روانی رای به سلامتی نسبی شان داده می شود، هرگز مجازات نمی شوند. روشنفكری هم از مسائل روز جهان است. مصلحان فاسد، ادیبان سوداگری كه مانند فیلم قابل ذكر «كاپوتی» انسان ها را فقط به شكل سوژه می نگرند. یا سیاست و اعمال سیاست از طرف جوامعی كه به شدت سیاست زدایی شده اند و یا شعور سیاسی ندارند  در حالی که خود با مشكلات و ضعف‌های اساسی دست به گریبانند، اما جلودار جوامع دیگرند و برای دیگران تصمیم می گیرند.

داگ ویل با حداقل فضا و استفاده بی نظیر از فرم، نجوای گفت و گوها، موسیقی و البته هنرپیشگان قابل (مخصوصا نیكول كیدمن باشكوه در نقش گریس) این مضامین و این سوالات را و پاسخ خودش را مطرح می كند.به چالش كشیدن آموزه ای دینی میلیون‌ها مسیحی همچنین هجو جامعه و مردم آمریكا بی شك جسارت قابل تاملی است. جزییات دقیق فیلم و پیام آن بر فانتزی و مجازی بودن فضای قیلم می چربد و ببینده گاهی آن فضا را اگرچه بسیار رو و تئاتری است، فراموش می كند و سرانجام اینكه این فیلم، مانند تمام فیلم های ارزشمند سینما، آدم را به فكر وا می دارد.

مریم سپاسی

About these ads

, , , , , ,

  1. بیان دیدگاه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: