اعداد درباره گمشده می گویند: آماری درباره سریال گمشده

هدف این مطلب فقط دادن مقداری آمار و ارقام برای دوستاران سریال گمشده است. این سریال از همان ایده ی اولیه ی خود بسیار فراتر از حد و اندازه های یک سریال تلویزیونی بود. تا جایی که بیشتر بینندگان آن را در اولین نگاه در حد یک فیلم سینمایی پر خرج می بینند. این پروژه آنقدر جاه طلبانه بود که حتی قبل از اینکه طرح اولیه ی آن مورد تایید قرار گیرد از طرف بسیاری از صاحب نظران مورد انتقاد قرار گرفته بود.
بدون شک خالقان این سریال سه نفر هستند که نام آنها برای همیشه در تاریخ سریال های تلویزیونی باقی خواهد ماند. در این قسمت به معرفی مختصری از کارهای قبلی و آینده ی این سه مرد خواهیم پرداخت.

جی جی آبرامز: او که متولد نیویورک است بیشتر به عنوان نویسنده و تهیه کننده شناخته می شود اما آثار قابل توجه در مقام کارگردانی هم دارد. مهمترین کارهای او در مقام کارگردانی عبارتند از: ماموریت غیر ممکن ۳، سریال الیاس پنج قسمت، سریال گمشده دو قسمت، فیلم سینمایی سفر ستاره ای (۲۰۰۹) او در مقام نویسندگی هم کارنامه درخشانی دارد. سریال گمشده تمام قسمت ها، سریال الیاس ۱۰۵ قسمت، سریال خوشی ۸۴ قسمت، ماموریت غیر ممکن ۳.

در مقام تهیه کنندگی او را به عنوان یکی از موفق ترین تهیه کنندگان برنامه های تلویزیونی در جهان می شناسند. او که تا کنون پنج سریال بسیار موفق تلویزیونی را تهیه کرده است به تازگی چند فیلم سینمایی را هم در کارنامه تهیه کنندگی خود دارد که هر چند به درخشانی سریال های تلویزیونی او نیستند ولی نوید از آینده ای درخشان دارند.

جفری لایبر: او کار خود را با فیلمنامه ی دو فیلم نه چندان مطرح از سال ۲۰۰۱ آغاز کرده است و تنها کار موفق در کارنامه او همین سریال گمشده است. او در نوشتن هر ۸۲ قسمت سریال همکاری داشته است.

دیمون لایند لاف: او هم مثل لایبر بیشتر شهرت خود را مدیون سریال گمشده است و قبل از آن در نوشتن قسمت های کوچکی از سریال های تلویزیونی همکاری داشته است و بیشتر به عنوان یک دستیار کار کرده است. در مقام تهیه کنندگی هم همین طور عمل کرده است و با سریال گمشده خود را مطرح کرده است.

با این معرفی کوتاه در مورد اصلی ترین عوامل سریال که به عنوان مغز متفکر سریال شناخته می شوند به سراغ دیگر آمار می رویم.
تاکنون یعنی تا پایان فصل چهارم سریال ۹ نفر به عنوان کارگردان قسمت های مختلف آن را کارگردانی کرده اند. از این میان جک بندر و استفان ویلیامز به ترتیب با ۲۵ و ۲۱ قسمت بیشترین تعداد کارگردانی را دارند.

تا قسمت ۸۲ هفده نویسنده برای سریال نوشته اند که از این میان بعد از سه نفر اصلی که در بالا معرفی کردیم کارلتو کاوس با ۲۲ قسمت آدام هرویتز و ادوارد کیتسیس با ۱۳ قسمت بیشترین تعداد نویسندگی را دارا هستند البته باید گفت که نویسندگان اصلی سریال همان سه نفر هستند و بقیه به عنوان دستیار کار می کنند.

تا پایان فصل چهارم ۱۲۷ نفر به عنوان بازیگر برای سریال بازی کرده اند. که اگر زلیخا رابینسون را که به تازگی به جمع بازیگران سریال پیوسته است را هم حساب کنیم این تعداد به ۱۲۸ نفر می رسد. تیم تهیه کنندگی سریال را ۳۲ نفر تشکیل میدهند. تهیه کننده ی اصلیه سریال شبکه ی ای بی سی می باشد.

کل موسیقی متن سریال توسط مایکل گیاچینو نوشته شده است. با نگاهی به کارنامه ی آهنگسازی او فیلم های درخشانی چون راتاتویی، سریال الیاس، ماموریت غیر ممکن ۳ و چندین بازی ویدیویی موفق مثل مدال افتخار و ندای نگهبان را مشاهده می کنیم.
سریال گمشده تا اینجا در ۴۳ کشور پخش شده است یا در حال پخش می باشد. البته این آمار مربوط به کشورهایی است که به صورت قانونی و با رعایت کپی رایت اقدام به پخش سریال کرده اند.
تا به اینجای سریال شاهد چهار فصل از آن بوده ایم که شامل ۸۲ قسمت می شود. به گفته ی سازندگان سریال دو فصل دیگر از سریال باقی مانده است که در سال های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ پخش خواهد شد اگر هر یک از فصل های باقی ماند ۲۴ قسمت باشند ۴۸ قسمت از سریال باقی مانده است و در کل سریال ۱۳۰ قسمت خواهد بود.
سریال گمشده تا کنون ۴۳ جایزه ی معتبر جهانی را برنده شده است و ۱۲۴ نامزدی دریافت جایزه را در کارنامه ی خود دارد.

منبع سرزمین سینما

ارسال شده در سینما. برچسب‌ها: , , , . بیان دیدگاه »

5 دلیل برای وبلاگنویسی در سرویسهای وطنی؛ بلاگفا

در مقاله ی «50 دلیل برای مهاجرت از بلاگفا»، امکاناتِ وردپرس دات کام، بلاگر و بلاگفا مقایسه و دلایل مهاجرت از بلاگفا به اجمال طرح شد. این مقاله حاصل گفتگوی وب 3 با خواهر وب 3 در موضوعِ «مهمترین دلایل وبلاگنویسی در سرویسهای وطنی بویژه بلاگفا» میباشد.

.

دلایل وبلاگنویسی در سرویسهای وطنی؛ بلاگفا:

1- حریم خصوصی: اگر در نقاط حساسی همچون فلسطین (:اسرائیل)، لبنان، سوریه، عراق، افغانستان یا امریکا سکونت گزیده، اطلاعات یا محل سکونت شما برای امریکا یا اسرائیل میتواند اهمیت داشته باشد، از آنجا که سرویس دهنده های معروف ممکن است ملزم به ارائه ی اطلاعات به امریکا یا اسرائیل باشند، بهتر است در سرویسهای وطنی وبلاگ بنویسید.

با توجه به محل سرورهای سرویسهای وطنی، ضعفهای امنیتی سرویسها و الزام به رعایت قوانین کشورهای میزبان، بهترین گزینه، استفاده از پنهان کننده های آی پی است.

.

2- کپی رایت: اگر میخواهید محتویات ناقض کپی رایت منتشر کنید (بعنوان مثال چنانچه میخواهید به فایلهای تورنت مکررا و مستقیما لینک دهید) در سرویسهای وطنی وبلاگ بنویسید، زیرا انتشار چنین محتویاتی در وردپرس و بلاگر غیر قانونی است و میتواند منجر به حذف وبلاگ شود.

سرویسهای وطنی اغلب در کشورهای دیگر میزبانی میشوند و ملزم به رعایت قوانین ایران و آن کشورها هستند. بعنوان مثال وبلاگهای بلاگفا باید قوانین کانادا را نیز محترم بشمارند. بنابراین هر چند شناسایی موارد تخلف و سختگیری در سرویسهای وطنی کمتر است، اما بهتر است در این موارد به کشور میزبان سرویس مورد نظر نیز توجه شود.

.

3- آغاز وبلاگنویسی: اگر با اینترنت و ابزارهای وبلاگنویسی هیچگونه آشنایی ندارید و تنظیمات و امکانات مختلف سرویسهای وبلاگنویسی را نمیشناسید، وبلاگنویسی را با سرویسهای وطنی آغاز کنید.

شروع وبلاگنویسی با سرویسهایی که امکانات و تنظیمات کمتری در اختیار کاربران قرار میدهند طبیعتا ساده تر است. اما میتوان با صرف چند دقیقه وقت با این سرویسها آشنا شد و وبلاگنویسی را از همان آغاز بصورت حرفه ای شروع کرد. برای آشنایی با وردپرس دات کام کافی است مقاله ی «آموزش کامل وردپرس دات کام؛ معرفی همه ی بخشها، تنظیمات» را بخوانید.

.

4- حمایت از محصولات وطنی: اگر معتقد به حمایت از محصولات و تولیدات داخل هستید، برای حمایت از محصولات داخلی در سرویسهای وطنی وبلاگ بنویسید.

حمایت از محصولات داخلی به این شیوه، همان روشی است که دولت در حمایت از تولید اتومبیل های داخل در پیش گرفته است، بنابراین چنانچه به این روش معتقد بوده و آنرا موثر و موفقیت آمیز میدانید در سرویسهای وطنی وبلاگ بنویسید.

.

5- سرعت و سبکی: اگر از خطوط کم سرعت اینترنت استفاده میکنید و مایل به انتشار سریع مطالب خود هستید در سرویسهای وطنی وبلاگ بنویسید.

سرویسهایی همچون وردپرس و بلاگر امکاناتِ گسترده ای فراهم نموده اند که طبیعتا لود شدنِ داشبورد آنها را کمی طولانی میکند. در وردپرس و بلاگر، برای نوشتن حرفه ای و سریع مطالب و انتشار آنها در چند ثانیه، از ابزارهای حرفه ای وبلاگنویسی همچون ویندوز لایو رایتر و Scribe Fire استفاده کنید.

وقتی کوئن ها با موسیو تارنتینو دیدار می کنند!

برادران کوئن

اینکه کوئن ها برای برون رفت از مقوله ی دست و پا گیری به نام ژانر که محصول نگاه خط کشی شده ی هالیوودی ست، به خود ژانر باز می گردند در ابتدا می تواند همان قصه ی لوث التقاط ژانر پست مدرنی باشد. قصه ای که امثال تارانتینو را تارانتینو کرد! ولی کوئن ها چیزی دارند که تارانتینو ندارد و آن بینش برخورد با ژانر است که از رهگذر آن دغدغه های ژانری می توانند فارغ از مکمل های خودشان در قالب خود ژانر یکسویه شوند. اگر تارانتینو با ارجاع به ژانر سعی در گلچین کردن نوستالژیک سینما دارد، کوئن ها سعی در بیرون کشیدن دلمشغولی های ویژه ی هر ژانر برای سند زدن بر دغدغه های خودشان دارند. این که ” کمدی فارس” چگونه در راستای کلبی مسلکی فیلم نوآر می تواند به هم نشینی مسالمت آمیزی برسد و همزمان الگوی روایی منطق پذیری را طی کند نمونه ای از نبوغ کوئن هاست. اگر برای تارانتینو ارجاعات ژانری در پاساژهای فیلم نقشی جانبی برای پیش بردن” پارودی” است، کوئن ها از ژانرها آلیاژی می آفرینند که هر کدام ازعناصر این آلیاز به تنهایی شکل مستقلی ندارد و جدا کردن هر جزء آن به منزله ی فروپاشی ساختار آلیاژیست ساخته ی کارخانه ی نبوغ کوئن ها!

این واقعیت مهمی است که سینمای کلاسیک به مدد ژانر در پی هدایت شعور بصری تماشاگران بود و این به پیشداوری سینماروان برای انتخاب کمک می کرد در بیان ساده “شما تکلیفتان با فیلم معلوم بود” باید همراه با اشک های اینگرید برگمن در “کازابلانکا” گریه می کردید. با دیدن جان وین بی محابا یاد دشت های وسیع غرب می افتادید و… ولی با رونق گرفتن اندیشه های پست مدرنی،التقاط ژانر همانقدر سینما روان را گیج می کرد که گسستگی معنای دریدایی در حوزه ی متن.

ولی برای کوئن ها به عکس ِتارانتینو ژانر آمیزی یک وظیفه نبود، یک نیازمندی بود. اگر تارانتینو سعی می کند با چنگ و دندان هم که شده تمام تاریخ سینما را خلاصه کند ودراین راستا به شکلی از پارودی نوستالژیک برسد، کوئن ها سعی بر برطرف کردن نیازها شان با کمک تاریخ سینما بودند و به این جهت نیازهاشان را خاصه در چند ژانر جستند: کمدی فارس، کمدی سیاه و فیلم نوآر.

موجودیت بخشیدن به لحظاتی که در آن بیننده در قبال احساساتش سردرگم می شود نتیجه ی همین انتخاب ژانرهای پارادوکسیکال کوئن هاست.وقتی”چیکو” در “سرزمینی برای پیرمردها نیست” سرِ ِزندگی شیر یا خط می اندازد اساسن اکتی کمیک رخ داده است با این تفاوت که تماشاگر جرات خندیدن را ندارد یا اینکه موقعیت “تامی” در “تقاطع میلر” که مرتب بین دو دسته ی گنگستری به یک دسته نزدیک، و از دسته ی دیگر دور می شود در بطن خود نوعی موقعیت روایی کمیک پیدا می کند که نقشی بسیار موثر در پیشبرد ایده ی سیکل معیوب ابزورد را دارد.این ویژگی کوئن ها بیش از آنکه قصد استهزای ژانر یا پارودی نوستالژیک ژانر را داشته باشد قصد فرارفتن از الگوهای ژانر برای ارتقای قابلیت های ژانر را دارد. در “سرزمینی برای پیرمردها نیست“، وسترن درهمه جا ریشه دوانده است ولی خبری از اسب ها و آپاچی ها نیست و کلانتر مجبور است همزمان در جستجوی ضد قهرمان آثار اسلش(چیکو با بازی خاویر باردم ) و ” قهرمان نگون بختِ فیلم نوآر (با بازی جاش برولین) بگردد!

ژانرها بنا به فراخور بینش فلسفی تلخ کوئن ها یا در قواعد خود نوعی کلبی مسلکی دارند مثل فیلم نوآر یا کمدی سیاه و یا با عبور از فیلتر بینشی کوئن ها، این قواعد به این شکل ِ کلبی مسلکانه تغییر ماهیت می دهند.حضور نامیرای شیطان ابدی، دغدغه ی بزرگ کوئن هاست و همین دغدغه است که “چیکو” را در پایان “سرزمینی برای پیرمردها نیست” زنده نگاه می دارد. وقتی تمام عوامل از کلانتر، جایزه بگیر (کارسون ولز )، دزد ِپول ها (لولین موس ) نمی توانند شیطان (چیکو ) را متوقف کنند باید دست به دامان “حادثه “شد (تصادف پایان فیلم)، ولی از دست آن هم کاری بر نمی آید چرا که برای کوئن ها شیطان و شر ابدی است و این دلیل خوبی است تا دریابیم چرا قهرمانان کوئن ها در سرتاسر فیلم هرزه گردی می کنند و به هر دری می زنند تا از تقدیر شوم ِاز پیش تعیین شده شان بگریزند ولی در پایان تسلیم آن می شوند. تقدیری که در دنیای کوئن ها کارش انسان زدایی کردن و کشتن است. مرگ های بی شمار در فیلم های کوئن ها و تبدیل تدریجی انسانها به ماشین های آدم کشی تا آنجا که فریاد “به درون قلبت نگاه کن” در تامی “تقاطع میلر” که در شروع فیلم و شروع روند انسان زدایی اثر می کرد در پایان فیلم و اتمام کار تقدیر دنیای کوئن ها دیگر اثر نمی کند. اگرچه پرسوناژهای کوئن ها امیدی برای انسان بودن یا حداقل زندگی ندارند ولی ما به مدد نبوغ دو برادر می توانیم هنوز به زنده بودن سینما امیدوار باشیم!

نوشته

میلاد روشنی پایان